اظهارات اخیر هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، درباره نظام اسلامی و امامت کبری، همراه با تحولات مرزی و روابط طالبان با گروههای مسلح پاکستانی، نشاندهنده پیچیدگیهای امنیتی، ایدئولوژیک و سیاسی افغانستان است. او در نشست اخیر خود اعلام کرد که جز افغانستان تحت حاکمیت طالبان، هیچ نظام اسلامی واقعی در جهان وجود ندارد و امامت کبری قرنها در امت اسلامی مفقود بوده است. این سخنان، فراتر از یک اعلامیه ایدئولوژیک، پیامدهای ملموسی در عرصه امنیت داخلی، سیاست منطقهای و روابط دیپلماتیک دارد. تاکید بر خلافت و امامت کبری، تلاشی است برای تحمیل هنجارهای فراملی بر مرزهای ملی و واقعیتهای سیاسی کشورهای مسلمان، در حالی که افغانستان خود با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی گسترده روبروست.
این اظهارات را نمیتوان از بنبست مذاکرات استانبول میان طالبان و پاکستان جدا دید. هیئت پاکستانی پس از چهار روز مذاکرات، محل گفتگوها را ترک کرد. وزیر دفاع پاکستان اعلام کرده که طالبان حاضر به ثبت توافقها به صورت مکتوب نشدهاند و تنها بر اعتماد زبانی تأکید داشتهاند. این رویکرد نشاندهنده نادیده گرفتن شفافیت و مسئولیتپذیری دیپلماتیک است و پیامدهای مستقیم اقتصادی، امنیتی و اجتماعی برای مردم دو طرف مرز و حتی کل منطقه دارد. محدودیت رفتوآمد، توقف تجارت و افزایش تنشهای مرزی، تنها بخشی از هزینههای این بیاعتمادی است.
همزمان، حضور و فعالیت فرماندهان مسلح پاکستانی در ولایات شرقی و جنوبی افغانستان، مانند اکرامالله محسود و حافظ گلبهادر، اهمیت ویژهای یافته است. این فرماندهان با آزادی عمل گسترده، عملیات مسلحانه و انتحاری انجام میدهند و امنیت محلی را تهدید میکنند. این واقعیت نشان میدهد طالبان افغان توان یا تمایل کافی برای محدود کردن فعالیت گروههای مسلح خارجی ندارد و حتی برخی از آنان را به رسمیت شناخته یا با آنان همکاری میکند. پیامد این وضعیت، نه تنها برای پاکستان بلکه برای مردم افغانستان فاجعهبار است؛ زیرا ساکنان مناطق مرزی قربانیان خاموش این بازی قدرت و ایدئولوژی هستند.
ابعاد ایدئولوژیک اظهارات هبتالله نیز قابل توجه است. اعلام فقدان نظام اسلامی واقعی در خارج از افغانستان و تاکید بر امامت کبری، پیامی تحریکآمیز و فراملی ارسال میکند که امنیت داخلی و منطقهای را تهدید میکند. این پیامها، فراتر از یک بیانیه داخلی، به تهدید احتمالی برای ثبات کشور و فشار بر مردم تبدیل شده است؛ مردمی که نه تنها در معرض فقر، خشونت و بحران اقتصادی هستند، بلکه اکنون گروگان سیاستها و ایدئولوژی رهبر طالبان شدهاند. طالبان با شعار خلافت، مردم را در سایه ترس و محدودیت نگه داشته و آزادی، حقوق و زندگی روزمره آنان را تحت کنترل مستقیم خود قرار دادهاند.
هبتالله و نظام تحت رهبریاش عملاً مردم افغانستان را گروگانِ ایدئولوژی و سیاستهای سرکوبگرانه کردهاند. وقتی حکومت با ممنوعیتها، بازداشتهای هدفمند، حذف نهادهای مدنی و تحمیل اجبارهای اجتماعی — از محدودیتهای زنان تا برخورد با منتقدان — فضای زندگی را ناامن و طاقتفرسا میسازد، دیگر سخن از «حفاظت از جامعه» بیمعنی است؛ این همان سازوکاری است که مردم را در حصاری از ترس و محرومیت نگه میدارد. این گروگانگیریِ سیاسی نه تنها آزادیها و حقوق بنیادین را میکُشد، بلکه ظرفیت جامعه برای مقاومت مدنی، تولید ثروت و بازسازی را از میان میبرد. در چنین وضعیتی هر وعدهای از جانب رهبران، از «امامت کبری» تا «عفو عمومی»، زمانی ارزش دارد که ابتدا مردم و نهادهای مستقل بتوانند حق انتخاب، عدالت و امنیت قانونی داشته باشند — چیزی که اکنون عملاً سلب شده است.
رویکرد طالبان ترکیبی از تثبیت قدرت داخلی، مدیریت امنیت محلی و شبکهسازی با گروههای مسلح خارجی است. این گروه با تمرکز بر ایدئولوژی خلافت، تلاش میکند همزمان مشروعیت داخلی و قدرت فرامرزی خود را حفظ کند. نتیجه چنین رویکردی، ایجاد کشوری است که امنیت و ثبات آن وابسته به وفاداری فرماندهان مسلح و گروههای خارجی است، نه به ساختارهای حکومتی پاسخگو و نظاممند. این وضعیت نشان میدهد طالبان مردم افغانستان را گروگان ایدئولوژی خود کردهاند و منافع شهروندان قربانی حفظ قدرت و مشروعیت کاذب این گروه شده است.
علاوه بر تهدیدات امنیتی، ایدئولوژی طالبان با واقعیتهای بینالمللی نیز در تضاد است. نظام حقوق بینالملل و مرزهای ملی، اجازه تحقق ایده خلافت فراملی را نمیدهد و این تضاد، ریسکهای دیپلماتیک و سیاسی شدیدی ایجاد کرده است. طالبان با نادیده گرفتن حقوق مردم و تمرکز بر ایدئولوژی فرامرزی، زمینه افزایش بحران انسانی، بیثباتی و محرومیت گسترده را فراهم کردهاند.
در نهایت، ترکیب ایدئولوژی فراملی، فعالیت گروههای مسلح خارجی و ضعف ساختارهای پاسخگو، تصویر واقعی وضعیت افغانستان را روشن میکند. کشور نه تنها با بحرانهای داخلی مواجه است، بلکه با خطرات امنیتی و سیاسی ناشی از سیاستهای شبهخلافتی طالبان نیز روبروست. مردم افغانستان گروگان تصمیمات ایدئولوژیک و اقدامات شبهنظامی طالبان شدهاند و زندگی روزمره، امنیت و حقوق آنان قربانی حفظ قدرت گروهی محدود شده است.
تحلیل این تحولات نشان میدهد که ثبات افغانستان و منطقه بدون تغییر اساسی در رویکرد طالبان غیرممکن است. تعامل با طالبان، بدون درک عمیق شبکههای ایدئولوژیک و فرامرزی آنان، کمبازده و پرریسک خواهد بود. مردم افغانستان همچنان در سایه این سیاستها گروگان گرفته شدهاند و هیچ تضمینی برای حقوق، امنیت و آزادی آنان وجود ندارد. هبتالله و طالبان با تاکید بر خلافت و امامت کبری، نشان دادهاند که مردم افغانستان برای آنان ابزار و اهرم قدرتاند، نه اولویت واقعی.


Leave feedback about this