حادثه خونین ولسوالی انجیل هرات را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک رویداد امنیتی مقطعی و جدا از بستر کلی تحولات افغانستان تحلیل کرد. آنچه در روستای دهمیری رخ داد، تنها یک «حمله» نبود؛ بلکه نشانهای از تداوم الگویی است که در آن خشونت، ابهام و روایتهای ناقص بهصورت همزمان بازتولید میشوند. در کشوری که ادعای تأمین «امنیت سراسری» بارها تکرار شده، چنین رویدادهایی بیش از آنکه یک استثنا باشند، به یک پرسش جدی درباره ماهیت این امنیت تبدیل شدهاند.
در نخستین لایه تحلیل، تناقض میان روایت رسمی و دادههای میدانی بهوضوح قابل مشاهده است. در حالی که آمارهای محدود از سوی منابع رسمی ارائه میشود، گزارشهای محلی و نهادهای مستقل از تلفات گستردهتر سخن میگویند. این فاصله آماری، تنها یک اختلاف در ارقام نیست؛ بلکه بازتاب یک خلأ عمیق در شفافیت است. تجربه نشان داده است که هرگاه اطلاعات بهصورت کنترلشده منتشر شود، اعتماد عمومی نهتنها تقویت نمیشود، بلکه بهتدریج فرسایش مییابد.
اما آنچه این رویداد را نگرانکنندهتر میسازد، ماهیت هدفگیری قربانیان است. بر اساس برخی گزارشها، مهاجمان با تفکیک افراد، بهصورت مشخص گروهی از غیرنظامیان را هدف قرار دادهاند؛ روایتی که اگر تأیید شود، حادثه را از سطح یک «درگیری تصادفی» به سطح یک «خشونت هدفمند» ارتقا میدهد. در چنین حالتی، مسئله دیگر صرفاً امنیت عمومی نیست، بلکه بحث حفاظت از گروههای خاص اجتماعی و مذهبی مطرح میشود.
در این میان، تکرار اصطلاح «افراد مسلح ناشناس» به یکی از عناصر ثابت در روایت رسمی تبدیل شده است؛ عبارتی که بهجای روشنسازی، بر ابهام میافزاید. پرسش کلیدی اینجاست: در ساختاری که مدعی کنترل کامل جغرافیا و امنیت است، این «ناشناسان» چگونه سازماندهی میشوند، حمله میکنند و بدون ردپای مشخص ناپدید میشوند؟ اگر پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، روایت رسمی بیش از آنکه قانعکننده باشد، به بخشی از مسئله تبدیل میشود.
از سوی دیگر، گزارشها از تأخیر در رسیدن نیروهای امنیتی نیز بُعد دیگری از این بحران را برجسته میسازد. در شرایطی که سرعت واکنش میتواند مستقیماً با کاهش تلفات مرتبط باشد، چنین تأخیرهایی نهتنها هزینه انسانی را افزایش میدهد، بلکه احساس «بیپناهی» را در میان شهروندان تقویت میکند. این احساس، بهویژه در مناطقی که پیشینه تنشهای مذهبی یا اجتماعی دارند، میتواند به یک نگرانی پایدار تبدیل شود.
در سطح کلان، تکرار چنین رویدادهایی پیامدهای فراتر از یک حادثه محلی دارد. جامعهای که در آن بخشی از شهروندان احساس کنند بهصورت هدفمند در معرض خشونت قرار دارند، بهتدریج به سمت شکافهای عمیقتر حرکت میکند. این شکافها، اگر مدیریت نشوند، نهتنها امنیت اجتماعی را تضعیف میکنند، بلکه زمینه بیثباتیهای گستردهتر را نیز فراهم میسازند.
همزمان، واکنشهای بینالمللی و درخواستها برای تحقیق مستقل نشان میدهد که اعتماد به سازوکارهای داخلی برای روشنشدن حقیقت، با تردید مواجه شده است. این وضعیت، برای هر ساختار سیاسی یک زنگ خطر جدی محسوب میشود؛ زیرا مشروعیت، بیش از هر چیز، به توانایی در پاسخگویی و تأمین عدالت وابسته است.
در نهایت، کشتار ولسوالی انجیل هرات را باید فراتر از یک رویداد خونین دید؛ این حادثه یک آزمون است—آزمونی برای سنجش میزان تعهد به امنیت واقعی، شفافیت در روایت و اراده برای پاسخگویی. اگر این رویداد نیز در میان روایتهای ناقص و ابهامآلود گم شود، نهتنها عدالت برای قربانیان محقق نخواهد شد، بلکه زمینه برای تکرار چنین فجایعی نیز فراهمتر خواهد گردید.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر، به روایتهای روشن و پاسخهای شفاف نیاز دارد؛ زیرا در غیاب حقیقت، امنیت نیز به یک ادعا تبدیل میشود، نه یک واقعیت.
خبرگزاری آگاه آگاه؛ رسانه بیداری و برابری