عایشه وهاب، افغانستان و خطای ساده‌سازی یک بحران پیچیده

نویسنده: سید حسن موسوی

افغان‌تبار بودن، به‌تنهایی مجوز ارائه نسخه سیاسی برای افغانستان نیست

نویسنده: سید حسن موسوی

در سال‌های اخیر، هرگاه یک چهره افغان‌تبار در فضای سیاسی غرب درباره افغانستان اظهارنظر کرده است، بخشی از جامعه افغانستان به دلیل پیشینه خانوادگی یا تعلق قومی او، سخنانش را با حساسیت ویژه دنبال کرده است. این واکنش قابل درک است؛ زیرا افغانستان کشوری است که میلیون‌ها مهاجر آن در نقاط مختلف جهان زندگی می‌کنند و طبیعی است که بسیاری از آنان نسبت به سرنوشت سرزمین اجدادی خود احساس مسئولیت و علاقه داشته باشند. اما در کنار این واقعیت، یک مسئله مهم نیز وجود دارد: تعلق قومی یا خانوادگی به افغانستان، به‌تنهایی برای شناخت همه پیچیدگی‌های سیاسی، اجتماعی و تاریخی این کشور کافی نیست.

اظهارات اخیر عایشه وهاب، عضو مجلس سنای ایالت کالیفرنیا در امریکا درباره افغانستان و موضوع تعامل با طالبان، نمونه‌ای از همین بحث است. مسئله این نیست که یک فرد افغان‌تبار حق ندارد درباره افغانستان اظهار نظر کند؛ هر انسانی حق دارد دیدگاه سیاسی خود را بیان کند. مسئله اصلی این است که آیا هر موضعی که از سوی یک چهره افغان‌تبار مطرح می‌شود، باید به‌عنوان تحلیل دقیق و مبتنی بر واقعیت‌های افغانستان پذیرفته شود؟ پاسخ روشن است: خیر.

عایشه وهاب در امریکا متولد شده، در فضای سیاسی و اجتماعی امریکا رشد کرده و تجربه مستقیم زندگی در افغانستان امروز را ندارد. این موضوع به معنای رد کردن دیدگاه‌های او نیست، اما باید جایگاه سخنان او را درست تشخیص داد. دیدگاه یک سیاستمدار امریکایی درباره افغانستان، حتی اگر ریشه خانوادگی افغانستانی داشته باشد، بیشتر از آن‌که محصول تجربه زیسته در جامعه افغانستان باشد، متأثر از محیط سیاسی، منافع ملی و فضای تصمیم‌گیری کشور محل فعالیت او است.

افغانستانی که امروز درباره آن صحبت می‌کنیم، تنها یک موضوع سیاسی در واشنگتن نیست؛ کشوری است با میلیون‌ها انسان که هر روز با پیامدهای تصمیم‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی زندگی می‌کنند. فاصله میان روایت مهاجرانی که ممکن است افغانستان را از خاطرات خانواده، تجربه نسل‌های گذشته یا گزارش‌های رسانه‌ای شناخته باشند، با واقعیت افغانستان امروز، فاصله‌ای جدی است. افغانستان امروز فقط افغانستان جنگ‌های گذشته نیست؛ افغانستان نسل جدیدی است که هم تجربه جمهوری را دیده، هم فروپاشی نظام سیاسی را تجربه کرده و هم اکنون زیر حاکمیت طالبان زندگی می‌کند.

به همین دلیل، نباید میان «ریشه افغانستانی» و «شناخت عمیق افغانستان» یکی دانست. بسیاری از مردم افغانستان که سال‌ها در داخل کشور زندگی کرده‌اند، با مشکلات امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست‌وپنجه نرم کرده‌اند، ممکن است برداشت متفاوتی از کسانی داشته باشند که افغانستان را بیشتر از زاویه سیاست خارجی، رسانه‌ها یا خاطرات خانوادگی دنبال می‌کنند.

از سوی دیگر، درباره سیاست امریکا در قبال افغانستان نیز باید واقع‌بین بود. سیاست خارجی امریکا را نمی‌توان تنها از سخنان یک نماینده یا یک سیاستمدار فهمید. واشنگتن معمولاً سیاست‌های خود را بر اساس مجموعه‌ای از منافع امنیتی، سیاسی و منطقه‌ای تنظیم می‌کند. بنابراین، اگر یک سیاستمدار امریکایی از تعامل با طالبان سخن می‌گوید، این الزاماً به معنای پذیرش کامل طالبان یا تأیید عملکرد این گروه نیست؛ اما همزمان نمی‌توان این پرسش را نادیده گرفت که تعامل با طالبان دقیقاً برای رسیدن به چه هدفی انجام می‌شود و چه تضمینی وجود دارد که این تعامل به عادی‌سازی وضعیت موجود تبدیل نشود.

مهم‌ترین پرسشی که در برابر هر سیاست تعامل با طالبان قرار دارد، مسئله حقوق مردم افغانستان، به‌ویژه زنان و دختران است. طالبان سال‌هاست محدودیت‌های گسترده‌ای بر آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان اعمال کرده‌اند. میلیون‌ها دختر افغانستان از حق آموزش محروم شده‌اند و بخش بزرگی از جامعه افغانستان با نگرانی به آینده نگاه می‌کند. بنابراین اگر تعامل سیاسی مطرح می‌شود، باید روشن باشد که این تعامل قرار است چه تغییری ایجاد کند. دیپلماسی زمانی معنا دارد که ابزاری برای فشار، اصلاح و تأمین حقوق مردم باشد؛ نه وسیله‌ای برای پذیرفتن شرایط موجود.

در عین حال، نقد سخنان عایشه وهاب نباید به معنای نادیده گرفتن اشتباهات مخالفان طالبان باشد. واقعیت این است که بخشی از چهره‌هایی که امروز خود را مخالف طالبان معرفی می‌کنند، خود سابقه حضور در ساختارهای قدرت افغانستان را دارند و کارنامه آنان نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. مردم افغانستان نباید میان دو انتخاب محدود قرار داده شوند: طالبان یا بازگشت چهره‌های سیاسی گذشته.

این همان اشتباهی است که بارها افغانستان را وارد چرخه بحران کرده است؛ هر گروهی خود را گزینه نجات معرفی کرده، اما پس از رسیدن به قدرت، بخشی از همان مشکلات گذشته را بازتولید کرده است. مردم افغانستان حق دارند گزینه‌ای فراتر از این دوگانه داشته باشند؛ نظامی که نه استبداد طالبان را بپذیرد و نه بازگشت فرهنگ سیاسی ناکارآمد گذشته را.

بنابراین، مسئله افغانستان نباید به انتخاب میان طالبان و مخالفان سابق طالبان محدود شود. افغانستان به یک نظم سیاسی نیاز دارد که در آن هیچ گروهی خود را مالک کشور نداند؛ نه طالبان، نه رهبران سیاسی گذشته و نه جریان‌هایی که از بیرون کشور درباره آینده افغانستان نسخه ارائه می‌کنند.

در بحث منابع طبیعی و معادن افغانستان نیز همین پرسش اساسی وجود دارد. اگر قرار است درباره قراردادهای اقتصادی، استخراج معادن و سرمایه‌گذاری خارجی صحبت شود، نخستین سؤال باید این باشد که سود این قراردادها به چه کسی خواهد رسید؟ آیا مردم افغانستان از آن بهره‌مند خواهند شد یا منابع کشور بار دیگر به ابزار قدرت برای یک گروه سیاسی تبدیل می‌شود؟

افغانستان در گذشته بارها شاهد بوده است که منابع، قدرت و سیاست خارجی به جای آن‌که در خدمت مردم قرار گیرد، به ابزار رقابت گروه‌ها تبدیل شده است. بنابراین هرگونه بحث درباره آینده اقتصادی افغانستان باید با شفافیت، پاسخگویی و منافع عمومی همراه باشد.

در نهایت، سخنان عایشه وهاب را باید در جایگاه خود دید؛ نه آن را به‌عنوان نسخه نهایی برای افغانستان پذیرفت و نه صرفاً به دلیل پیشینه خانوادگی او رد کرد. معیار اصلی باید محتوای سخن، میزان شناخت از واقعیت‌های افغانستان و تأثیری باشد که یک پیشنهاد سیاسی بر زندگی مردم افغانستان خواهد داشت.

افغان‌تبار بودن یک ارزش و پیوند عاطفی است؛ اما شناخت افغانستان نیازمند چیزی فراتر از تبار است. افغانستان را باید از دریچه زندگی مردم آن شناخت؛ از رنج خانواده‌هایی که جنگ را تجربه کرده‌اند، از جوانانی که آینده خود را در میان بحران جست‌وجو می‌کنند، از زنانی که با محدودیت‌های گسترده روبه‌رو هستند و از نسلی که نمی‌خواهد گذشته پر از بحران دوباره تکرار شود.

بنابراین، نه باید از طالبان تصویری سفید ساخت، نه از مخالفان آنان چهره‌ای بی‌نقص؛ و نه باید اجازه داد نگاه قدرت‌های خارجی یا محاسبات سیاسی بیرون از افغانستان، جای خواست واقعی مردم افغانستان را بگیرد.

مسئله افغانستان پیش از آن‌که مسئله واشنگتن، کابل یا هر پایتخت دیگری باشد، مسئله مردم افغانستان است؛ مردمی که بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند آینده کشورشان بر اساس اراده آنان ساخته شود، نه بر اساس نسخه‌هایی که دیگران برای آنان می‌نویسند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button