غرب کابل؛ زنگ خطرهایی که نمی‌توان نادیده گرفت

نویسنده : سید حسن موسوی

وقوع چند رویداد امنیتی در فاصله کوتاه در غرب کابل، به‌ویژه انفجار در یک مرکز آموزشی و پرتاب نارنجک و سپس حادثه‌ای دیگر که به مسمومیت شماری از مردم انجامیده است، نمی‌تواند برای باشندگان این منطقه یک اتفاق عادی تلقی شود. غرب کابل در سال‌های گذشته بارها هدف حملات تروریستی قرار گرفته و مردم این منطقه هنوز خاطره تلخ حمله به مکاتب، مراکز آموزشی، مساجد و تجمعات عمومی را با خود دارند. به همین دلیل، وقتی در فاصله‌ای کوتاه چند حادثه امنیتی در یک محدوده رخ می‌دهد، طبیعی است که پرسش اصلی مردم تنها این نباشد که عامل هر حادثه چه کسی بوده است؛ پرسش مهم‌تر این است که چه اتفاقی در وضعیت امنیتی غرب کابل افتاده که چنین حوادثی دوباره امکان وقوع پیدا می‌کند؟

در مورد عامل این حوادث هنوز نمی‌توان با قاطعیت سخن گفت و نسبت‌دادن آنها به یک گروه مشخص، بدون اطلاعات معتبر، کار درستی نیست. اما برخی شنیده‌ها و گمانه‌زنی‌های امنیتی، احتمال نقش داعش خراسان را مطرح می‌کند؛ احتمالی که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. داعش خراسان پیش از این بارها شیعیان و مراکز آموزشی و تجمعات مردمی را هدف قرار داده و غرب کابل برای این گروه یک هدف شناخته‌شده است. بنابراین اگر حوادث اخیر سازمان‌یافته باشد، داعش یکی از نخستین فرضیه‌هایی است که باید به‌صورت جدی بررسی شود. اما مسئله مهم‌تر از نام گروه مهاجم این است که اگر واقعاً داعش در پشت این حوادث باشد، این گروه چگونه توانسته در منطقه‌ای که طالبان مدعی کنترل شدید امنیتی آن است، به هدف نزدیک شود و عملیات انجام دهد؟

اینجا یک تناقض جدی وجود دارد. طالبان در پنج سال گذشته همواره تأکید کرده که جنگ پایان یافته، مخالفان مسلح سرکوب شده‌اند و افغانستان از امنیت برخوردار است. اما امنیت فقط با حضور افراد مسلح در کوچه‌ها و جاده‌ها سنجیده نمی‌شود. امنیت زمانی معنا دارد که دستگاه استخباراتی بتواند شبکه مهاجم را پیش از رسیدن به هدف شناسایی کند، مسیر انتقال مواد انفجاری را کشف کند و بداند چه کسانی در یک منطقه حساس رفت‌وآمد دارند. اگر در غرب کابل نیروهای زیادی مستقر باشند اما یک مهاجم همچنان بتواند وارد یک مرکز آموزشی شود و نارنجک پرتاب کند، مشکل دیگر کمبود نیروی امنیتی نیست؛ مشکل می‌تواند کیفیت اطلاعات، نظارت و کنترل امنیتی باشد.

این مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که به سیاست طالبان در پنج سال گذشته برای جابه‌جایی نیروها نگاه کنیم. طالبان در این مدت نیروهای خود را از مناطق مختلف افغانستان، از شمال و شمال‌شرق گرفته تا جنوب و شرق، به کابل و به‌ویژه مناطق حساس پایتخت منتقل کرده است. در غرب کابل نیز نیروهایی با پیشینه‌ها، تجربه‌های جنگی و تفکرات مختلف در میان مردم جابه‌جا و مستقر شده‌اند. درباره حضور افراد وابسته به جریان‌های مسلح پاکستانی، از جمله تحریک طالبان پاکستان، نیز گزارش‌ها و روایت‌هایی مطرح شده است. این موضوع به خودی خود به معنای آن نیست که این افراد داعشی‌اند یا در حوادث اخیر دست داشته‌اند؛ اما از منظر امنیتی یک پرسش بسیار جدی ایجاد می‌کند: آیا طالبان واقعاً از سابقه، ارتباطات و تفکر همه نیروهایی که در غرب کابل مستقر کرده، اطلاع دقیق دارد؟

مسئله زمانی حساس‌تر می‌شود که احتمال وجود افراد دارای تفکرات افراطی در میان نیروهای جابه‌جا شده را نیز در نظر بگیریم. طالبان در سال‌های گذشته نیروهای خود را از محیط‌های مختلف جنگی وارد ساختار امنیتی کرده است؛ نیروهایی که الزاماً از نظر فکری و اجتماعی یک‌دست نیستند. نمی‌توان گفت هر نیروی طالبان افراطی است و یا هر فردی که از مناطق جنوبی، شرقی یا شمالی آمده، دارای تفکر داعش است. چنین داوری هم نادرست است و هم بدون سند. اما این احتمال که در میان مجموعه بزرگی از نیروهای مسلح، افرادی با تفکرات بسیار تند یا ارتباطات ناشناخته وجود داشته باشند، موضوعی است که یک دستگاه امنیتی جدی نمی‌تواند نادیده بگیرد. به‌خصوص زمانی که این نیروها در میان مردم یک منطقه متراکم شهری مستقر می‌شوند.

اینجا یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: طالبان چه میزان بر نیروهایی که خود به غرب کابل آورده است کنترل دارد؟ اگر این نیروها کاملاً بررسی، سازمان‌دهی و تحت نظارت استخباراتی قرار دارند، باید نتیجه آن در امنیت منطقه دیده شود. اما اگر طالبان تنها نیروهای خود را از نقاط مختلف جمع کرده و در محله‌های غرب کابل مستقر کرده باشد، بدون اینکه بتواند از سابقه، روابط و گرایش‌های همه آنان اطمینان داشته باشد، آن‌گاه خودِ این سیاست می‌تواند به یک آسیب‌پذیری امنیتی تبدیل شود.

این به معنای متهم‌کردن نیروهای طالبان به دست‌داشتن در انفجارهای اخیر نیست. برای چنین ادعایی سند لازم است. اما یک حکومت زمانی می‌تواند مسئولیت امنیت را بر عهده بگیرد که نه‌تنها دشمنان خود، بلکه نیروهای خودش را نیز کنترل کند. اگر طالبان نیروهایی را از مناطق مختلف به غرب کابل آورده، در میان مردم مستقر کرده و سلاح و صلاحیت امنیتی در اختیارشان گذاشته است، باید بتواند درباره سابقه، وابستگی و میزان نظارت بر آنان پاسخ روشن بدهد. اگر این کنترل وجود داشته باشد، باید در کشف شبکه‌های نفوذ و جلوگیری از عملیات تروریستی خود را نشان دهد؛ و اگر وجود نداشته باشد، افزایش تعداد نیروها نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه ممکن است خودش به یک آسیب‌پذیری تبدیل شود.

در چنین شرایطی، احتمال فعالیت داعش باید جدی گرفته شود، اما نباید همه چیز را به داعش خلاصه کرد. ممکن است داعش پشت یک حادثه باشد و حادثه دیگر منشأ متفاوتی داشته باشد. ممکن است یک شبکه مخالف طالبان از ضعف‌های امنیتی استفاده کند و ممکن است بخشی از حوادث اساساً هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند. تحلیل امنیتی زمانی درست است که همه این احتمالات را در نظر بگیرد، اما در عین حال از یک واقعیت غافل نشود: غرب کابل دوباره در حال تبدیل‌شدن به یک محیط چندلایه امنیتی است؛ محیطی که در آن گروه‌های تروریستی، مخالفان مسلح طالبان و ساختار امنیتی حکومت، هرکدام با اهداف متفاوت حضور دارند و مردم در وسط این معادله قرار گرفته‌اند.

در کنار داعش و مسئله ساختار امنیتی طالبان، یک متغیر سیاسی تازه نیز در حال شکل‌گیری است که نباید با عامل حوادث امنیتی اشتباه گرفته شود. جبهه موسوم به «جمهوریت افغانستان» به رهبری طاهر زهیر در ماه‌های اخیر چند عملیات را به خود نسبت داده است. اهمیت این موضوع لزوماً در قدرت نظامی این جبهه نیست؛ اهمیت آن در پیامی است که این جریان می‌خواهد منتقل کند. این گروه تلاش دارد نشان دهد که مقاومت علیه طالبان فقط به چند جریان، قوم یا چهره شناخته‌شده محدود نیست و جریان‌های دیگری نیز در این میدان حضور دارند. به بیان دیگر، این جبهه می‌خواهد از طریق عملیات‌های محدود، برای خود جایگاه سیاسی و نظامی بسازد و در آینده بتواند بگوید که در مقاومت علیه طالبان سهم داشته است.

این نکته از نظر سیاسی مهم است؛ زیرا در افغانستان، مسئله «چه کسی در مقاومت سهم داشته» می‌تواند در آینده به یک سرمایه سیاسی تبدیل شود. اگر روزی معادلات سیاسی تغییر کند، هر جریان تلاش خواهد کرد سهم خود را در مبارزه با طالبان برجسته کند تا از آن برای کسب جایگاه و امتیاز استفاده کند. بنابراین فعالیت جبهه جمهوریت را باید در همین چارچوب دید، نه اینکه آن را به حوادث اخیر غرب کابل نسبت داد. درباره هماهنگی مستقیم این جریان با محمد محقق، کریم خلیلی یا دیگر چهره‌های سیاسی نیز تا زمانی که سند معتبر وجود نداشته باشد، نمی‌توان داوری قطعی کرد. اما از نظر سیاسی، طبیعی است که هر جریان تازه‌وارد تلاش کند خود را در میان جریان‌های مخالف طالبان تثبیت کند و برای آینده سهمی مطالبه کند.

به همین دلیل، غرب کابل امروز فقط با یک تهدید مواجه نیست. یک تهدید، داعش است که سابقه روشن حمله به شیعیان دارد و این منطقه را به دلیل ویژگی‌های اجتماعی و مذهبی آن برای عملیات خود مناسب می‌بیند. تهدید دوم، احتمال فعالیت گروه‌های مخالف طالبان است که می‌خواهند نشان دهند حکومت حتی در پایتخت نیز مصونیت کامل ندارد. لایه سوم، خود ساختار امنیتی طالبان است؛ ساختاری که طی پنج سال گذشته نیروهای مختلف را از شمال و جنوب و شرق و غرب کشور به کابل منتقل کرده و بخشی از آنان را در غرب کابل و میان مردم مستقر ساخته است. در چنین شرایطی، اگر در میان این نیروها افراد دارای تفکرات افراطی یا ارتباطات ناشناخته وجود داشته باشد، مسئله می‌تواند از یک ضعف ساده امنیتی به یک خطر جدی‌تر تبدیل شود.

از این منظر، حادثه مسمومیت نیز نباید بدون بررسی کنار گذاشته شود. تا زمانی که نتیجه تحقیقات پزشکی و فنی منتشر نشده، نمی‌توان گفت این مسمومیت عمدی بوده یا ارتباطی با مسائل امنیتی داشته است. ممکن است یک حادثه کاملاً غیرامنیتی باشد. اما وقتی در فاصله کوتاه چند حادثه غیرعادی در یک منطقه حساس اتفاق می‌افتد، مسئولیت طالبان این است که علت هرکدام را روشن کند تا فضای شایعه شکل نگیرد. در جامعه‌ای که اعتماد عمومی پایین است، سکوت حکومت خودش تبدیل به منبع شایعه می‌شود و هر حادثه‌ای به سرعت به یک روایت امنیتی یا سیاسی تبدیل خواهد شد.

به باور من، خطر اصلی غرب کابل در حال حاضر فقط وقوع یک انفجار نیست؛ خطر اصلی شکل‌گیری فضایی است که در آن مردم دیگر ندانند تهدید از کجا می‌آید. اگر مردم تصور کنند داعش در میان آنان نفوذ کرده، اعتماد اجتماعی کاهش پیدا می‌کند. اگر تصور کنند مخالفان طالبان در محله‌ها فعال‌اند، فضای امنیتی شدیدتر می‌شود. اگر تصور کنند نیروهای امنیتی خودشان قابل اعتماد نیستند، شکاف میان مردم و حکومت عمیق‌تر خواهد شد. و اگر طالبان برای پاسخ به همه این نگرانی‌ها صرفاً بر تعداد نیروهای مسلح بیفزاید، ممکن است بدون حل ریشه مشکل، تنها فضای امنیتی منطقه را سنگین‌تر کند.

مسئله غرب کابل امروز بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات دقیق و پاسخ روشن نیاز دارد. طالبان باید روشن کند که در حوادث اخیر چه اتفاقی افتاده، عاملان چگونه وارد منطقه شده‌اند، چه کسی آنان را شناسایی نکرده و چه تدابیری برای جلوگیری از تکرار چنین حوادثی روی دست گرفته شده است. اگر داعش عامل باشد، باید شبکه آن کشف شود؛ اگر ضعف استخباراتی وجود دارد، باید اصلاح شود؛ اگر نیروهای مستقر در منطقه مشکل کنترلی دارند، باید بررسی شوند؛ و اگر گروه‌های مخالف طالبان در حال ایجاد شبکه عملیاتی در کابل‌اند، آن نیز باید برای مردم روشن شود.

در عین حال، نباید هر حادثه‌ای را به داعش، طالبان یا مخالفان سیاسی نسبت داد. افغانستان به اندازه کافی از جنگ روایت‌ها آسیب دیده است. تحلیل امنیتی زمانی ارزش دارد که میان خبر، احتمال و واقعیت اثبات‌شده تفاوت بگذارد. اما این احتیاط به معنای نادیده‌گرفتن نشانه‌ها هم نیست. چند حادثه امنیتی در فاصله کوتاه، در منطقه‌ای که سابقه طولانی حملات تروریستی دارد و اکنون با حضور گسترده نیروهای طالبان و فعالیت احتمالی چند جریان مسلح روبه‌رو است، باید جدی گرفته شود.

غرب کابل امروز در یک وضعیت عادی قرار ندارد. از یک‌سو داعش سابقه حمله به شیعیان این منطقه را دارد؛ از سوی دیگر طالبان طی پنج سال گذشته نیروهای خود را از نقاط مختلف افغانستان به غرب کابل آورده و در میان مردم مستقر کرده است؛ نیروهایی که نمی‌توان بدون بررسی دقیق گفت همه از نظر فکری، سازمانی و رفتاری یکسان‌اند. در کنار این دو، جریان‌های مخالف طالبان نیز تلاش دارند حضور خود را ثابت کنند و برای آینده سیاسی افغانستان سهمی در معادله مقاومت به دست آورند. کنار هم قرار گرفتن این عوامل نشان می‌دهد که وضعیت امنیتی غرب کابل را نمی‌توان ساده و تک‌علتی دید.

اگر طالبان واقعاً امنیت این منطقه را در کنترل دارد، باید بتواند این امنیت را در عمل نشان دهد؛ نه با تعداد نیروهایی که در خیابان دیده می‌شوند، بلکه با جلوگیری از وقوع حمله، کشف شبکه‌های نفوذ و پاسخ‌دادن به پرسش‌های مردم.

زیرا پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی نارنجک پرتاب کرده است؟

پرسش مهم‌تر این است که چرا در غرب کابل، با وجود این همه نیروی امنیتی، هنوز امکان شکل‌گیری و اجرای چنین حوادثی وجود دارد؟

اگر پاسخ این پرسش روشن نشود، هر انفجار بعدی فقط یک حادثه تازه نخواهد بود؛ بلکه نشانه‌ای خواهد بود از اینکه یک مشکل عمیق‌تر در امنیت غرب کابل در حال شکل‌گیری است.

و در چنین وضعیتی، بیش از همه مردم عادی غرب کابل هزینه خواهند پرداخت؛ مردمی که سال‌هاست میان تروریسم، جنگ سیاسی و بی‌ثباتی امنیتی گرفتار مانده‌اند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button