این تحلیل بر اساس دیدگاه جان بولتون در دیلی تلگراف منتشر شده و استدلال میکند که ایالات متحده آمریکا از مسیر دیپلماسی قادر به مهار برنامه هستهای ایران نیست و باید به گزینه نظامی بازگردد.
خبرگزاری آگاه
در پی شکست مذاکرات اخیر میان آمریکا و ایران در اسلامآباد، جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، در تحلیلی نوشته است که تلاشهای دیپلماتیک دولت دونالد ترامپ نتوانسته هیچ پیشرفتی در مهار تهدیدات ایران ایجاد کند.
به باور بولتون، آتشبسی که پس از هفتهها درگیری برقرار شد، عملاً به نفع ایران تمام شده و به این کشور فرصت داده تا توان نظامی خود را بازسازی کند.
او همچنین تأکید کرده است که ایران همچنان کنترول تنگه هرمز را در دست دارد و این موضوع، یکی از مهمترین چالشهای امنیتی برای غرب و کشورهای منطقه بهشمار میرود.
در این تحلیل آمده است که تهران با استفاده از ابزارهایی مانند ماینهای بحری، راکتهای ضدکشتی و طیارههای بیسرنشین، در تلاش است تا تسلط خود بر این گذرگاه حیاتی را تثبیت کند.
بولتون هشدار داده است که هرگونه پذیرش «عوارض عبور» از سوی ایران، میتواند یک سابقه خطرناک در سطح جهانی ایجاد کند و راه را برای اقدامات مشابه در سایر گذرگاههای استراتژیک باز نماید.
او در ادامه نوشته است که تنها راه مقابله با این وضعیت، اقدام نظامی برای شکستن کنترول ایران بر تنگه هرمز و بازگرداندن آزادی کشتیرانی است.
در بخش دیگری از این تحلیل، برنامه هستهای ایران بهعنوان تهدید اصلی مطرح شده و تأکید شده است که حملات اخیر، این برنامه را تضعیف کرده اما از بین نبرده است.
به باور نویسنده، تا زمانی که زیرساختهای هستهای ایران—از جمله یورانیوم غنیشده و سانتریفیوژها—بهطور کامل برچیده نشود، این تهدید پابرجا خواهد ماند.
تحلیل آگاه
آنچه در این یادداشت برجسته است، بازتاب یک دیدگاه تندرو در سیاست خارجی آمریکاست؛ دیدگاهی که دیپلماسی را ناکارآمد دانسته و بر «زور» بهعنوان ابزار اصلی تأکید میکند.
با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده که استفاده از قدرت نظامی، هرچند ممکن است در کوتاهمدت دستاوردهایی ایجاد کند، اما در بسیاری موارد به پیچیدهتر شدن بحرانها انجامیده است.
در مورد ایران، مسئله تنها به توان نظامی یا برنامه هستهای محدود نمیشود؛ بلکه به شبکهای از عوامل سیاسی، اقتصادی و منطقهای گره خورده است. از همینرو، سادهسازی این بحران به یک گزینه «جنگ یا صلح» میتواند گمراهکننده باشد.
از سوی دیگر، تأکید بر اقدام نظامی در شرایطی مطرح میشود که منطقه خاورمیانه هماکنون نیز با بیثباتی گسترده مواجه است. هرگونه تشدید درگیری در تنگه هرمز، میتواند پیامدهای فوری بر بازار جهانی انرژی و اقتصاد بینالمللی داشته باشد.
نکته مهمتر این است که چنین دیدگاههایی، اگرچه در فضای سیاسی آمریکا طرفدارانی دارد، اما لزوماً بازتابدهنده یک اجماع نیست. حتی در داخل ایالات متحده، نسبت به هزینهها و پیامدهای یک درگیری جدید، تردیدهای جدی وجود دارد.
در نهایت، این تحلیل بیش از آنکه یک راهحل ارائه دهد، نشاندهنده عمق بنبست موجود است: جایی که دیپلماسی به نتیجه نرسیده و گزینه نظامی نیز پرهزینه و پرریسک بهنظر میرسد. همین وضعیت است که بحران را در حالت تعلیق نگه داشته و آینده آن را بیش از پیش نامشخص ساخته است.
خبرگزاری آگاه آگاه؛ رسانه بیداری و برابری