تنگهها دیگر امن نیستند
پس از هرمز، آبراههای جهان بار دیگر به صحنههای کشمکش خونین مبدل خواهند شد.
نویسنده: لوسیان استایانو-دانیلز، پژوهشگر در انستیتوت هوورِ دانشگاه استنفورد
منبع: فارن پالیسی
شنبه ۸ اگست ۲۰۲۶ مطابق ۱۷ اسد ۱۴۰۵
———————————————
در زمان نگارش این مطلب، حملات بیبرنامه و آشفتهٔ دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بر ایران، جان ۱۸ تن از نظامیان امریکایی، شمار نامعلومی از غیرنظامیان و نیروهای نظامی ایرانی را گرفته و دهها میلیارد دالر هزینه بر جا گذاشته است. اما مهمتر از همه برای سایر مردم روی زمین، این جنگ تنگهٔ هرمز را به روی کشتیرانی بینالمللی بسته است.
تقریباً ۹۰ درصد کالاهایی که در جهان تجارت میشوند، از راه دریا انتقال مییابند. اختلالهایی که جنگ بر سر گلوگاههای حیاتی دریایی به وجود میآورد، پدیدهٔ تازهای نیست؛ پیامدهای فاجعهبار اقتصادی آن نیز تازگی ندارد. جنگ ترامپ روند بازگشت به دورانی را شتاب بخشیده است که پیش از آنکه بریتانیای کبیر و ایالات متحده در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بیطرفی آبراههای عمدهٔ جهان را تضمین کنند، وجود داشت. آن نظم، وضعیتی بود که آگاهانه و بهطور مصنوعی ایجاد شده بود و امریکاییهای معاصر آن را به میراث بردند، بیآنکه به یاد داشته باشند یا درک کنند که این نظم مصنوعی بوده است و مانند هر چیز مصنوعی دیگری، برای دوام خود نیاز به حفظ و نگهداری داشت.
اقدامات زنندهٔ ترامپ، برخلاف آنچه برخی از هواداران او در جناحهای چپ افراطی و راست افراطی آرزو دارند، به معنای دستکشیدن از امپراتوری نیست؛ بلکه نشاندهندهٔ انحطاط آن است. اگر این ناکامی جبران نشود، آبراههای جهان بار دیگر، همانگونه که در طول تاریخ بودهاند، به میدانهای کشمکش بیرحمانه تبدیل خواهند شد.
دو نمونه را در نظر بگیرید: داردانل، میان بخش شرقی مدیترانه و دریای سیاه؛ و تنگهٔ اورسوند، مسیر ورود به دریای بالتیک و خروج از آن. نمونهٔ نخست نشان میدهد که چگونه تسلط بر موقعیت جغرافیایی میتواند حتی یک قدرت ضعیف را به بازیگری حیاتی در تصمیمگیریهای بینالمللی مبدل سازد. نمونهٔ دوم، پاداشهای مالی ناشی از تسلط بر یک گلوگاه کشتیرانی را نشان میدهد—موضوعی که وقتی آن را در مورد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و قدرت آن بر تنگهٔ هرمز در نظر بگیریم، نگرانکننده میشود.
از سال ۱۴۵۳ و فتح نهایی قسطنطنیه، یعنی استانبول امروزی، امپراتوری عثمانی بر تمام تنگههای ترکیه تسلط یافت؛ گذرگاهی که مدیترانه را به دریای سیاه وصل میکند و شامل داردانل و بسفر میشود. از آنجا که مسیر خروجی بالتیک به سوی اقیانوس آزاد زیر سلطهٔ دنمارک قرار داشت، روسیه برای چندین قرن در پی یافتن راه خروجی به مدیترانه از طریق تنگههای ترکیه بود.
با فروپاشی تدریجی امپراتوری عثمانی، تسلط بر این آبراه مهم بارها به یکی از اهداف جنگها در شرق مدیترانه تبدیل شد: جنگهایی میان روسیه و تقریباً همهٔ دیگران. پس از جنگهای ناپلیونی، کنترل تنگههای ترکیه بارها دستبهدست شد و سرانجام این روند به جنگ کریمه انجامید؛ جنگی که طی آن ائتلافی از قدرتهای اروپایی از عثمانیها حمایت کرد تا مانع تسلط روسیه بر بسفر شود.
اورسوند دریای بالتیک را به دریای شمال وصل میکند؛ مسیری که از اواخر قرون وسطی به بعد، برای طیف گستردهای از جوامع اروپای شمالی، از مسکووی تا انگلستان، به یکی از مراکز حیاتی کشتیرانی تبدیل شده بود. (برای نمونه، همین تماسها بود که باعث شد شکسپیر دربارهٔ روسها آنقدر آگاهی داشته باشد که در نمایشنامهٔ زحمات بیهودهٔ عشق، شخصیتهایی را به تصویر بکشد که خود را به شکل اهالی مسکووی درمیآورند.)
تجارت بالتیک عمدتاً شامل کالاهایی حیاتی اما نهچندان پرزرقوبرق بود؛ مانند چوب و محصولات چوبی، کنف و کتان، آهن و مس، غله، آبجو، نمک و ماهی. در کنار اینها، کالاهای تجملی و چشمگیرتری چون پوست حیوانات و کهربا نیز تجارت میشد و پس از رواج باروت در اروپا، سلاحهای گرم نیز به این فهرست افزوده شد.
از سال ۱۴۲۹، این تنگه نخست زیر کنترل اتحادیهٔ کالمار و سپس دنمارک قرار گرفت و به همین ترتیب، عوارض پرسود عبور از اورسوند نیز در اختیار آنان بود. کشتیها برای عبور از این تنگه، مبلغی معادل یک تا دو درصد ارزش محمولهٔ خود را میپرداختند. (نزدیکی زمانی این تاریخ با سقوط قسطنطنیه تصادفی نیست: در سراسر اوراسیا، اوایل دوران مدرن با گسترش قدرت دولتها مشخص میشد؛ از جمله افزایش توانایی آنان برای جنگیدن و جمعآوری درآمد.)
این پول به حکومت نوپای دنمارک—که در آن زمان «ریگسراد» یا شورای سلطنتی بود—نمیرسید، بلکه بهعنوان دارایی شخصی در اختیار پادشاه دنمارک قرار میگرفت. در سال ۱۶۲۵، تسلط بر این منبع مستقل درآمد، که معادل یکهشتم درآمد دولت دنمارک بود، به کریستیان چهارم اجازه داد بدون مشورت با شورای خودش در جنگ سیساله مداخله کند؛ تصمیمی که برای دنمارک فاجعهبار از آب درآمد.
این موضوع، شباهت ناخوشایندی را در مورد ایران مطرح میکند: آیا این پول به حکومت ایران، بهعنوان حکومت، میرسد یا مستقیماً در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار میگیرد—نیروی مسلح موازیای که هدفش حفظ حکومت دینی است؟
همین مأموریت، زمینهٔ گسترش چشمگیر حوزهٔ صلاحیت و فعالیت سپاه پاسداران را فراهم کرده است. برای نمونه، موشکهای بالستیک ایران نه در اختیار نیروهای مسلح متعارف ایران، بلکه زیر کنترل سپاه پاسداران قرار دارند. افزون بر آن، سپاه پاسداران خود یک کارتل عظیم اقتصادی نیز هست.
حتی پیش از سال ۲۰۲۶، سپاه پاسداران به بهای تضعیف سایر نهادهای موجود در ساختار قدرت ایران، از جمله روحانیت، در حال قدرتمندترشدن بود. در جریان حملات امسال ایالات متحده، این نهاد بهسرعت قدرت خود را تحکیم کرده است. برخورداری از یک منبع مستقل درآمد، درآمدهای حاصل از فعالیتهای اقتصادی سپاه در جامعهٔ ایران را تقویت خواهد کرد و منابع مالی بیشتری در اختیار آن قرار خواهد داد تا هم جنگ را تأمین مالی کند و هم از نیروهای نیابتی مانند حماس، حزبالله و شبهنظامیان شیعه در عراق حمایت نماید؛ آن هم بدون نیاز به نظر و دخالت دیگر تصمیمگیرندگان ایرانی.
این روند، ایران را به وضعیتی نزدیکتر خواهد کرد که به باور من یکی از حالتهای محتملِ زوال انقلاب اسلامی است: بهجای یک جمهوری اسلامی زیر سلطهٔ روحانیون، یک حکومت نظامی به رهبری سپاه پاسداران.
تنگههای ترکیه، اورسوند و سایر آبراهها در جریان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، بهوسیلهٔ امپراتوری بریتانیا و ایالات متحده وادار شدند که به روی کشتیرانی و تجارت باز بمانند. در سال ۱۸۴۱، «کنوانسیون تنگههای لندن» عبور تمام کشتیهای جنگی از بسفر را ممنوع کرد؛ اقدامی که به سود قدرت دریایی بریتانیا و به زیان روسیه تمام شد.
اگرچه نارضایتی از عوارض عبور از اورسوند در سراسر نیمهٔ نخست قرن نوزدهم در خود دنمارک نیز رو به افزایش بود، ایالات متحده در سال ۱۸۵۶، هنگامی که از پرداخت این عوارض خودداری کرد، موضوع را به نقطهٔ تعیینکننده رساند. دنمارک در واکنش به آن، نشستی را برای تثبیت بیطرفی این تنگه برگزار کرد.
ایالات متحدهٔ امروزی این ساختار امپراتوری را به میراث برده است؛ ساختاری که همچنان شالودهٔ «کنوانسیون ۱۹۸۲ سازمان ملل متحد دربارهٔ حقوق دریاها» را تشکیل میدهد؛ کنوانسیونی که از «عبور بیضرر» در آبراههای باریک و در امتداد سواحل حمایت میکند.
تا پیش از امسال، تأمین امنیت تجارت بینالمللی از سوی ایالات متحده بخشی از شیوهٔ کارکرد جهان بود. ترامپ این نظم را بدون هیچ دستاوردی به دور انداخته است—حتی نه به خاطر صلحطلبی. (او تا این مقطع از سال ۲۰۲۶، ایران، سومالیا، منطقهٔ کارائیب و اقیانوس آرام، عراق، سوریه، نایجریا و ونزوئلا را بمباران کرده است.)
نظم جهانیای که ایالات متحده آن را تحمیل و تضمین میکرد، از نظر اخلاقی برای بسیاری از افراد در جناح چپ امریکا پذیرفتنی نبود. اما هنگامی که انزواگرایان جهانی بدون هژمونی ایالات متحده را تصور میکردند، نظم جهانیای را در ذهن داشتند که ویژگی آن خویشتنداری متقابل بود، بیآنکه در نظر بگیرند چه کسی قرار است چنین وضعیتی را تضمین و تحمیل کند.
همانگونه که اکنون شاهد آن هستیم، بدیلِ نوعی تضمین و اعمال یک نظم منسجم جهانی، جهانی بیسر و فاقد مرکز قدرت که اعضای آن متقابلاً به یکدیگر احترام بگذارند نیست؛ بلکه جنگهای مکرر و ویرانگر است.
در چنین جهانی که جنگطلبتر شده است، هر قدرتی که در حاشیهٔ یک مسیر مهم کشتیرانی قرار دارد، احتمالاً به یاد خواهد آورد که بالقوه میتواند گلوی اقتصاد جهان را در دست بگیرد و سرانجام بر اساس همین واقعیت عمل خواهد کرد.
حوثیهای یمن، که متحد ایراناند، هماکنون در تلاشاند بر سر گذرگاه بابالمندب، در مسیر دریای عرب به دریای سرخ، منازعه ایجاد کنند. اگر من یکی از دشمنان روسیه میبودم، بهگونهٔ جدی در مورد اهمیت تاریخی اورسوند و تنگههای ترکیه فکر میکردم. اگر فنلند و استونیا خلیج فنلند را مسدود کنند، روسیه نه میتواند نفت خود را از این مسیر صادر کند و نه میتواند از این راه تجهیزات و تدارکات تازه به کالینینگراد برساند.
در منازعهٔ ایران در سال ۲۰۲۶، ما بار دیگر با همان نتیجهای روبهرو شدهایم که تی. آر. فهرنباخ، افسر پیادهنظام و نویسنده، دربارهٔ جنگ کوریا به آن رسیده بود:
«امریکاییها در سال ۱۹۵۰ چیزی را دوباره کشف کردند که از زمان هیروشیما به بعد فراموش کرده بودند: شما میتوانید تا ابد بر فراز سرزمینی پرواز کنید؛ میتوانید آن را بمباران کنید، اتمیزه کنید، به خاک بدل کنید و هر نشانهٔ زندگی را از آن بزدایید—اما اگر میخواهید از آن دفاع کنید، از آن محافظت نمایید و آن را برای تمدن حفظ کنید، باید این کار را روی زمین انجام دهید؛ همانگونه که لژیونهای رومی انجام میدادند… [در] گلولای.»
آنچه مسیر تاریخ را تعیین میکند، جغرافیای خشکی و آب و انسانهایی است که بر آن زندگی میکنند



