887384ab 987e 4a49 8b14 3eb3a2fea18d

محقق‌های کامنت‌بسته؛ توهم رهبری و فرار از دادگاه افکار عمومی

نویسنده : علی حسینی

در روزگاری که فضای مجازی به تنها پناهگاه و تریبون آزاد برای مردم رنج‌دیده افغانستان تبدیل شده است، رفتار سیاست‌مداران در این فضا، آینه تمام‌نمای شخصیت، شجاعت و میزان پایبندی آن‌ها به افکار عمومی است. در این میان، تحرکات اخیر خانواده محقق در شبکه‌های اجتماعی، یکی از تلخ‌ترین و در عین حال مضحک‌ترین کمدی‌های عرصه سیاست افغانستان را رقم زده است؛ سناریویی که می‌توان آن را به رساترین شکل ممکن» محقق‌های کامنت‌بسته« نامید. ماجرا از آنجا آغاز شد که محمد محقق، رهبر خودشیفته‌ای که دهه‌هاست از نام، رنج و خون مردم افغانستان (به‌ویژه مردم هزاره) برای خود جایگاه و ثروت اندوخته، در اقدامی شرم‌آور نامه‌ای به «عاصم منیر»، رئیس ستاد ارتش پاکستان نوشت.

در حالی که مردم افغانستان همواره از مداخلات ویرانگر و سیاست‌های مخرب ارتش و استخبارات پاکستان زخم خورده‌اند، جناب محقق در قامت یک «سیاست‌مدارِ در تبعید» از جنرال پاکستانی بابت میانجی‌گری در سطح منطقه تقدیر می‌کند! وقتی رحمت‌الله نبیل (رئیس پیشین امنیت ملی) این اقدام را «معامله‌گری»، «خودفروشی» و «بیگانه‌پرستی» خواند و دست به افشاگری زد، محقق برآشفته شد و به فیسبوک پناه برد تا با انشایی سراسر تناقض و توجیه، از خود دفاع کند. اما اوج این ابتذال سیاسی زمانی نمایان شد که دختر جناب محقق نیز، با تصور اینکه سیاست نیز همچون ثروت خانواده، یک «ارثیه پدری» است، برای ماله کشی بر افتضاحات پدر وارد کارزار فیسبوک شد.

او در پستی احساسی و طلبکارانه در حمایت از پدرش، سعی کرد از او یک قهرمان مظلوم و یک استراتژیست بزرگ بسازد و منتقدان را به قدرنشناسی متهم کند. اما نقطه اشتراک و البته شرم‌آورِ پست‌های پدر و دختر چه بود؟ »بستن کامنت‌ها«! «محقق‌های کامنت‌بسته» نماد بارز نسلی از رهبران سنتی و تاجران سیاسی افغانستان هستند که به ارتباطات یک‌طرفه و مونولوگ عادت کرده‌اند. آن‌ها دوست دارند از برج عاج خود حرف بزنند، تئوری ببافند، اشتباهات ویرانگرشان را توجیه کنند و بر سر مردم منت بگذارند، اما تحمل شنیدن حتی یک خط نقد، پرسش یا خشم مردم را ندارند. بستن کامنت‌ها در فیسبوک، تنها یک اقدام ساده در تنظیمات حریم خصوصی نیست؛ بلکه یک بیانیه سیاسی و روان‌شناختی است. محقق و دخترش با بستن نظرات به صراحت فریاد زدند که: «ما از افکار عمومی وحشت داریم!» آن‌ها به خوبی می‌دانند که در زیر آن پست‌های متوهمانه، جز سیل خشم، نفرت و انزجار مردمی که سال‌هاست قربانی معاملات پشت‌پرده این رهبران شده‌اند، چیزی نصیبشان نخواهد شد. آن‌ها می‌دانند که جوانان آگاه امروز، دیگر رعیت‌های چشم‌وبسته‌ای نیستند که با دیدن عکس یک رهبر جهادی صلوات بفرستند و خطاهای فاحش او را نبینند.

توجیه شان از این کار اما احتمالا فحش و ناسزاهایی است که از سوی قربانیان سال‌ها خیانت‌شان، در کامنت‌ها سرازیر می‌شود. پدری که در امن‌ترین نقطه جهان نشسته و برای ارتش کشوری که عامل بخش بزرگی از بدبختی‌های افغانستان است نامه تشکر می‌نویسد، و دختری که وکیل‌مدافعِ بی‌مزدومنتِ اشتباهات استراتژیک پدرش شده است، هر دو در یک ویژگی مشترکند: بزدلی سیاسی. کسی که ادعای رهبری یک قوم یا جریان سیاسی را دارد و مدعی است که برای «نجات افغانستان» در حال رایزنی است، باید سینه ستبر کند و در برابر تیغ نقد مردم بایستد. اما محقق نشان داد که حتی به اندازه یک کاربر عادی فضای مجازی هم جسارت رویارویی با مخاطب را ندارد.

وقتی یک سیاستمدار نمی‌تواند چند کامنت فیسبوکی را تحمل کند و از ترس مواجهه با افکار عمومی کرکره‌ها را پایین می‌کشد، چگونه ادعا دارد که می‌تواند بحران‌های پیچیده افغانستان را در سطح منطقه و در تقابل با هیولاهایی چون طالبان مدیریت کند؟ عصر «رهبران مصون از خطا» و «مریدان لال» به سر آمده است. محقق‌های کامنت‌بسته باید بدانند که با مسدود کردن بخش نظرات فیسبوک، نمی‌توانند دهان تاریخ و حافظه جمعی یک ملت را ببندند. مردمی که امروز در داخل کشور در حال خفگی تدریجی‌اند و آوارگانی که در سراسر جهان دربه‌در شده‌اند، به خوبی می‌دانند که بخشی از این فاجعه، محصول مستقیم همین معامله‌گری‌ها، خودخواهی‌ها و سیاست‌ورزی‌های مافیایی است.

آقای محقق و دختر گرامی‌اش! کامنت‌هایتان را بسته نگه دارید؛ چرا که باز کردن آن‌ها تنها آینه‌ای بی‌رحم را در برابر شما قرار می‌دهد که زشتی، انزوا و ورشکستگی سیاسی‌تان را عریان‌تر خواهد کرد. اما فراموش نکنید، این سکوت گلخانه‌ای که امروز با بستن کامنت‌ها برای خود خریده‌اید، نشانی از طرد شدن ابدی شما از صحنه تاریخ و قلب‌های مردم افغانستان است و بس.

About خبرگزاری آگاه

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *