حمله‌ای بر اقتصاد جهانی

هرچه در تنگهٔ هرمز رخ دهد، بازارهای انرژی برای همیشه دگرگون شده‌اند

نویسنده: بن هیکی

منبع: اکونومیست

۱۴ مارچ ۲۰۲۶ مطابق به ۲۴ حوت ۱۴۰۴

————————

پس از آن‌که رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، هزینه‌های تعرفه‌های تجاری را تجربه کرد، اکنون با هزینه‌های جنگ نیز روبه‌رو شده است. او در ۹ مارچ اعلام کرد که کارزار نظامی علیه ایران «بسیار زود» پایان خواهد یافت. این اظهارات باعث شد قیمت نفت که یک روز پیش از آن به نزدیک ۱۲۰ دالر در هر بشکه رسیده بود، به حدود ۸۰ دالر سقوط کند (در حالی که پیش از آغاز جنگ حدود ۷۰ دالر بود).

بستن عملی تنگهٔ هرمز از سوی ایران، حدود ۱۵ درصد از عرضهٔ جهانی نفت را متوقف کرده است. ترامپ که با انتخابات میان‌دوره‌ای و رأی‌دهندگانی خسته از تورم روبه‌رو است، اکنون این پیام را می‌دهد که تحمل چنین هزینه‌هایی را ندارد؛ همان‌گونه که بهار گذشته پس از واکنش شدید بازارها از جنگ تجاری خود عقب‌نشینی کرد.

با این حال، ترامپ در مسائل جنگ و صلح به همان اندازهٔ سیاست اقتصادی خود غیرقابل پیش‌بینی است. در زمانی که این گزارش منتشر می‌شود، تنگهٔ هرمز همچنان تقریباً بسته مانده است، زیرا ایران به کشتی‌های عبوری در آن حمله کرده است. قیمت نفت نیز دوباره به حدود ۱۰۰ دالر بازگشته است. در همین حال، لحن مقام‌های امریکایی همچنان تند باقی مانده و وزیر دفاع امریکا، پیت هگیست، وعده داده است که با شدت بیشتری به جنگ ادامه خواهد داد.

این سردرگمی نشان‌دهندهٔ آن است که رئیس‌جمهور امریکا گزینه‌های مطلوبی در اختیار ندارد. در حالی که کاهش تنش در جنگ تجاری تا حد زیادی در اختیار او بود، بازگرداندن بازار انرژی به وضعیت پیشین از توان او خارج است. هر اتفاقی که بیفتد، جهان وارد دورهٔ تازه‌ای از ناامنی انرژی شده است.

-شوک بزرگ در بازار انرژی

شوک ناشی از این جنگ می‌تواند بسیار بزرگ باشد. درست است که جهان امروز نسبت به گذشته کمتر به نفت وابسته است. در سال ۱۹۷۳، تحریم نفتی کشورهای عربی باعث شد قیمت نفت چهار برابر شود. در سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰ نیز انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق عرضهٔ نفت را مختل کرد. در آن زمان هنوز در بسیاری از کشورها برای تولید برق از نفت استفاده می‌شد.

امروزه مصرف نفت محدودتر شده و بیشتر برای حمل‌ونقل و تولید مواد پتروشیمی به کار می‌رود. با این حال این تحول یک جنبهٔ دوگانه دارد. تقاضای نفت همچنان سرسخت و پایدار است؛ بنابراین برای جبران هر اختلال در عرضه، قیمت‌ها باید بیشتر افزایش یابد.

اختلال کنونی بسیار شدید است. کاهش عرضهٔ نفت اکنون حتی از شوک‌های دههٔ ۱۹۷۰ نیز بزرگ‌تر است. با این وجود، معامله‌گران هنوز سناریوی بسته شدن کامل و طولانی‌مدت تنگهٔ هرمز را در قیمت‌ها لحاظ نکرده‌اند. اگر چنین وضعیتی رخ دهد، ممکن است قیمت نفت به بیش از ۱۵۰ دالر در هر بشکه برسد.

-محدودیت ذخایر اضطراری

کشورهای عضو انرژی اتمی حدود ۱٫۸ میلیارد بشکه ذخایر اضطراری نفت در اختیار دارند و اکنون ۴۰۰ میلیون بشکه از آن را آزاد می‌کنند. اما دسترسی به این ذخایر گاه به دلیل محدودیت خطوط لوله یا سایر موانع لوژستیکی دشوار است.

حتی چین که ذخایر عظیم نفتی خود را ایجاد کرده است، ناچار شده صادرات برخی فرآورده‌های نفتی تصفیه‌شده را متوقف کند. از آنجا که حمل‌ونقل بخش مهمی از اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهد، ایجاد گلوگاه در این بخش می‌تواند آسیب‌های جدی به اقتصاد جهانی وارد کند.

-بحران فراتر از نفت

این شوک تنها به نفت محدود نمی‌شود. تأسیسات اصلی صادرات گاز طبیعی مایع در قطر پس از حملهٔ یک پهپاد همچنان بسته مانده است. این تأسیسات نزدیک به یک پنجم عرضهٔ جهانی گاز مایع را تأمین می‌کند. همچنین برنامهٔ افزایش ظرفیت تولید آن نیز به تعویق افتاده است.

کاهش صادرات قطر رقابت شدیدی برای خرید گاز در آسیا ایجاد کرده است. در اروپا نیز که مخازن ذخیرهٔ گاز در این زمان از سال کمتر از حد معمول است، قیمت‌ها بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته است.

ایالات متحده می‌تواند گاز بیشتری صادر کند، اما تقاضای داخلی آن نیز به سرعت در حال افزایش است؛ زیرا مراکز دادهٔ عظیم و مصرف‌کنندهٔ انرژی برای فناوری‌های دیجیتال در حال گسترش‌اند.

-راهبرد احتمالی ایران

ایران ممکن است تلاش کند جنگ را طولانی‌تر کند تا نشان دهد این کشور است که روند تحولات را تعیین می‌کند. در ۱۱ مارچ، ایران سه کشتی باری را در تنگهٔ هرمز هدف قرار داد و بعدتر دو نفتکش را در نزدیکی عراق مورد حمله قرار داد.

همان‌گونه که شورشیان حوثی در یمن توانسته‌اند با سلاح‌های نسبتاً ساده به کشتی‌ها در دریای سرخ حمله کنند، ایران نیز دریافته است که می‌تواند با پهپادها به کشتی‌ها و زیرساخت‌های انرژی حمله کند؛ حتی در حالی که خود زیر بمباران شدید قرار دارد.

-دنیایی که پس از جنگ تغییر خواهد کرد

حتی اگر جنگ پایان یابد، جهان دیگر همان جهان پیشین نخواهد بود. رهبر جدید و تندرو ایران، مجتبی خامنهٔ ، اکنون می‌داند که قیمت انرژی نقطهٔ ضعف ایالات متحده است.

در جنگ اوکراین نیز که دفاع در برابر پهپادها آزمایش شده است، برخی از پهپادهای مشابه ایرانی همچنان از سامانه‌های دفاعی عبور می‌کنند. ایالات متحده قصد اشغال ایران را برای جلوگیری از پرتاب این پهپادها ندارد و همچنین توانایی محافظت از همهٔ نفتکش‌ها را نیز ندارد، حتی اگر آن‌ها را بیمه کند.

به همین دلیل، اختلال در بازارهای انرژی احتمالاً در آینده با هر تنش ژئوپولیتیکی دوباره ظاهر خواهد شد، به‌ویژه اگر ایران به این نتیجه برسد که برای امنیت خود به سلاح هسته‌ای نیاز دارد.

-پیامدها برای اقتصاد جهانی

این واقعیت تازه‌ای است که سرمایه‌گذاران، شرکت‌ها و سیاست‌گذاران باید با آن روبه‌رو شوند.

برای سرمایه‌گذاران، تضاد میان جهانی ناپایدار و بازارهای سهام نسبتاً پررونق اکنون آشکارتر شده است. بحران خاورمیانه به فهرست طولانی تهدیدهایی افزوده شده است که شامل نگرانی‌ها دربارهٔ هوش مصنوعی، مشکلات در بازارهای اعتباری خصوصی و کاهش اعتماد به دولت‌های بدهکار می‌شود.

بازده اوراق قرضهٔ دولتی از آغاز بحران افزایش یافته است، به‌ویژه در جنوب اروپا و انگلستان که به واردات گاز طبیعی مایع وابسته است.

-چالش‌های تازه برای شرکت‌ها و دولت‌ها

شرکت‌ها اکنون باید با هزینه‌های بیشتر انرژی و خطرات جدید در زنجیره‌های تأمین روبه‌رو شوند. آن‌ها ناچارند دوباره وابستگی‌های خود به اقتصادهای خلیج فارس را بررسی کنند؛ کشورهایی که شهرتشان به‌عنوان مناطق باثبات تا حدی آسیب دیده است و احتمالاً با کاهش سرمایه‌گذاری و گردشگری روبه‌رو خواهند شد.

برای سیاست‌گذاران نیز تصمیم‌های دشواری در پیش است. افزایش ذخایر انرژی بخشی از راه‌حل است. بسیاری معتقدند که تصمیم ترامپ برای پر نکردن ذخایر نفتی امریکا در زمانی که قیمت‌ها پایین بود، اشتباه بزرگی بود.

اکنون افزایش ذخایر اضطراری هزینهٔ بیشتری خواهد داشت. قیمت‌های بالا ممکن است تولید نفت در خارج از خاورمیانه را افزایش دهد، اما تا زمانی که چنین اتفاقی نیفتد، برخی کشورها ممکن است به سیاست‌های حمایت‌گرایانهٔ انرژی روی آورند.

اگر تولیدکنندگان نفت و فرآورده‌های آن — از جمله چین و هند — صادرات خود را برای حمایت از مصرف‌کنندگان داخلی محدود کنند، پیامدهای آن برای سایر کشورها می‌تواند بسیار شدید باشد.

-خطر تورم و رکود

بانک‌های مرکزی نیز باید با تهدید تازهٔ تورم روبه‌رو شوند؛ تورمی که خطر رکود اقتصادی و افزایش دستمزدها را به همراه دارد. در عین حال، سیاستمداران با فشار رأی‌دهندگانی مواجه خواهند شد که خواهان یارانه‌های انرژی هستند؛ همان‌گونه که پس از حملهٔ روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ در بسیاری از کشورهای ثروتمند چنین شد.

در آن زمان، یارانه‌های انرژی در برخی کشورهای اروپایی به بیش از ۲٫۵ درصد تولید ناخالص داخلی رسید و بدهی دولت‌ها را افزایش داد. چنین اقداماتی می‌تواند فشار اقتصادی را به کشورهای فقیرتر منتقل کند؛ کشورهایی مانند بنگلادش که در سال ۲۰۲۲ با خاموشی‌های گستردهٔ برق روبه‌رو شد.

پیش‌بینی دقیق پایان این بحران دشوار است. اما حتی اگر دولت‌ها سیاست‌های درستی اتخاذ کنند، یک نکته از هم‌اکنون روشن است: این جنگ اقتصاد جهانی را فقیرتر، بی‌ثبات‌تر و مدیریت آن را دشوارتر کرده است.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button