آیا تردید در مورد تنگه هرمز لحظه سوئز ترامپ است؟

هرگونه ناکامی در رفع محاصره تنگه، احساس استراتژیک امریکا را ضربه خواهد زد

بقلم: راجر بویز

منبع: روزنامهٔ تایمز

۱ اپریل ۲۰۲۶ مطابق ۱۲ حمل ۱۴۰۵

—————————-

مرحله بعدی در کارنامه فشرده و نمایشی دونالد ترامپ به‌عنوان یک رهبر جنگ‌طلب، در حال آماده‌شدن است تا در حضور مخاطبان جهانی به نمایش گذاشته شود. نیروهای نخبه زمینی امریکا آغاز به تجمع در خاورمیانه کرده‌اند، مأموریت آن‌ها هنوز خوشبختانه مشخص نیست. مذاکرات پنهانی در جریان است، ظاهراً با افرادی که از سوی رژیم تهران صحبت می‌کنند.

محاسبه ترامپ چنین است: رهبران نگران ایران، که همه تصور می‌کنند اهدافی به پشت آن‌ها سنجاق شده است، ناگهان تسلیم خواهند شد و بخشی از ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را ارائه می‌دهند.

این امر، دست‌کم روی کاغذ، دو خواسته جنگی امریکا را برآورده می‌کند: جلوگیری از پیشرفت ایران در ساخت بمب هسته‌ای و ارائه شواهدی از یک تغییر واقعی رژیم از طریق آن امتیاز. چرا ایران باید چنین اقدامی را در نظر بگیرد؟ تیم ترامپ بر این باور است که امریکا برتری استراتژیک دارد: در حالی که ایران دهه‌ها برای مقابله آماده شده، دیگر توانایی مواجهه با یک جنگ طولانی را ندارد.

با مخفی نگه داشتن جزئیات عملیات نظامی، امریکا (و اسرائیل) سطح بالایی از نگرانی را در تمامی سطوح تصمیم‌گیری ایران وارد کرده‌اند. ممکن است ترامپ بخواهد جنگ پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای در نوامبر به پایان برسد؛ رژیم ایران خوش‌شانس خواهد بود اگر تا تابستان دوام بیاورد. حذف رهبران ارشد سپاه پاسداران به رهبری اسرائیل، ایجاد اجماع را دشوار کرده است. تقریباً روزانه صحبت از احتمال تخلیه فوری تهران برای پراکنده کردن اهداف بمباران می‌شود. بازماندگان نخبه ایرانی، خسته و گیج، ممکن است آماده آتش‌بس شوند، اگر با تضمین امنیت همراه باشد.

به نظر می‌رسد این همان شرط واشنگتن است. واشنگتن معتقد است که دارای روند تشدیدکننده است: هنوز اهداف بیشتری هست که بتوان با خیال راحت بمباران کرد. با این حال، علاقه‌ای به قربانیان امریکایی ندارد. ارتش اشغالگر جمع نکرده است و اگر بخواهد پایانه نفتی جزیره خارگ را نگه دارد، تفنگداران امریکایی ممکن است به سرعت به شهید یا گروگان تبدیل شوند یا هر دو. آزادسازی تنگه هرمز، هرچند باعث بازسازی اعتماد برخی کشورهای خلیج شود، یک مأموریت نظامی فوق‌العاده پیچیده است، حتی برای ارتشی که سال‌ها تجربه عملیات‌های آبی-خاکی و کمپاین ‌های هوایی پیچیده برای سرکوب دفاع دشمن را دارد.

ترامپ پیش‌تر موضع خود را درباره هرمز نشان داده است: او نمی‌خواهد تنگه تنها در دست ایران باشد و فکر نمی‌کند دفاع از آن یک منافع حیاتی امریکا است. اشاره سرسری او به امکان ایجاد یک گیشه مشترک ایرانی-امریکایی در ورودی تنگه، غیرواقعی به نظر می‌رسد.

تنها نتیجه‌ای که او می‌خواهد، خروج امریکا است؛ اگرچه با اطلاعات نظارتی امریکا که به نیروهای حافظ و همراه در تنگه تغذیه می‌شود و شامل کشورهای خلیج و اروپا است. آن‌ها اصلی‌ترین ذینفعان این مسیر آبی هستند و در نهایت مشکلشان است. «بروید نفت خودتان را [از تنگه هرمز] بگیرید!» او دیروز به بریتانیا گفت.

«باید یاد بگیرید خودتان بجنگید، امریکا دیگر کمکتان نخواهد کرد.»

ما در حال نزدیک شدن به بزرگ‌ترین خطای استراتژیک دوران ریاست‌جمهوری ترامپ هستیم. تصور این که این یک لحظه شبیه سوئز باشد، سخت نیست. در ۱۹۵۶، وقتی کانال سوئز توسط مصر تهدید به ملی‌سازی شد، امریکا بریتانیا و فرانسه را تنها گذاشت. این تحقیر عمیق بود: پایان ادعاهای بریتانیا و فرانسه به‌عنوان قدرت‌های جهانی درجه یک و پذیرش محدودیت‌های امپراتوری‌هایشان و تمکین به قدرت رو به رشد امریکا. تصویری از افول.

اگر امریکا اکنون حاضر به پذیرش مسئولیت امنیت کشتیرانی در هرمز نشود، بر اساس اینکه چندان وابسته به این مسیر نیست، با چالشی مشابه اعتبار خود مواجه خواهد شد. قدرت امریکا در دو اقیانوس و نفوذ جهانی‌اش بستگی به نیروی دریایی قوی و توانمند دارد تا مسیرهای حیاتی عرضه را باز نگه دارد. شکست در تشکیل یک اتحاد جهانی برای حفاظت از مسیری که جهان برای نفت، گاز مایع، کود و هلیوم میکروچیپ به آن وابسته است، این سؤال مهم را ایجاد می‌کند: اگر امریکا حاضر به جنگ برای حق عبور دریایی نیست، پس چه چیزی را شایسته جنگ می‌داند؟

این سؤال بنیادی بحران است. میزان اهمیت آن از سوئز بالاتر است. نقطه‌ای است که یک قدرت غالب نفوذ خود را به دیگری واگذار می‌کند: در اینجا چین، که مانند بیشتر آسیا، به عبور از تنگه وابسته است. یک نظریه توطئه می‌گوید جنگ ایران مقدمه‌ای برای رویارویی احتمالی سال آینده با پکن است.

رهبری چین مدت‌ها پیش این را پیش‌بینی کرده و آماده است تا اشتباهات ترامپ را تماشا کند. اگر پکن هوشمندانه عمل کند، جنگ ناکام امریکا را به نفع خود برگردانده و می‌تواند از مسیر ویژه تانکرهای خود در تنگه و دریای سرخ سود ببرد. اما می‌تواند بیشتر کند: بر عهده گرفتن رهبری جهانی که امریکا به‌طور ناشیانه کنار گذاشته است. با میانجی‌گری فعالانه آتش‌بس‌ها در اوکراین و خلیج شروع کند. نفوذ واقعی بر مسکو و واشنگتن دارد و باید برای ثبات جهان استفاده شود.

ترامپ در ماه می به پکن می‌رود. او باید از تاکتیک دیپلماتیک کم‌استفاده‌ای بهره ببرد: فروتنی هوشمندانه که تا حد تملق به قدرت نوظهور جهانی پیش نرود.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button