
۲۴ اسد؛ روزی که قومگرایی سنگرهای کابل را پیش از طالبان فرو ریخت
نویسنده سید حسن موسوی
۲۴ اسد تنها روزی نبود که طالبان وارد کابل شدند؛ این روز، روز فروپاشی پیدرپی اعتماد و همبستگی ملی بود. آن روز، سنگرهای دفاع از وطن پیش از هر گلولهای، در عمق سیاستهای بیمار و سهمیهبندیهای قومی شکست خورد.
سالیان سال، رهبرانی که بهجای مردم، به قوم و قبیله خود وفادار بودند، خاکستر امید را بر سر این سرزمین پاشیدند. آنان با معاملههای پشتپرده، مناصب دولتی را نه بر اساس شایستگی، بلکه بر مبنای وابستگیهای قومی تقسیم کردند. ارتشی که باید نگهبان وحدت میبود، به میدان تسویه حسابهای قبیلهای بدل شد.
وقتی طالبان در آستانه دروازههای کابل ایستادند، بسیاری از آن رهبران قومی یا در حال چانهزنی برای سهم بیشتر بودند یا فرار خود را برنامهریزی میکردند. این خیانت، دروازههای سقوط را نه بهدست دشمن خارجی، بلکه به دست همانهایی گشود که باید مدافع ملت میبودند.
سهمیهبندی قومی در ادارات و نهادها، نهتنها کارآمدی را نابود کرد، بلکه پایههای بیاعتمادی عمیقی را در جامعه بنا نهاد که طالبان از آن بهخوبی بهره بردند. آنان وعده امنیت و قدرت را به یک قوم دادند و سایه حذف و ترور را بر دیگران گستردند.
امروز، چهار سال پس از آن روز تاریک، افغانستان در انزوای کامل جهانی قرار دارد. اقتصادی رو به سقوط، تحصیلات و آموزش در باتلاق تعطیلی، و زنان و اقوامی که بار دیگر در چنگال تبعیض و جدایی گرفتار شدهاند. اما این وضعیت صرفاً میراث طالبان نیست؛ زخمهای کهنهای که توسط همان رهبران قومی که خود را نگهبانان مردم میخواندند، به این عمق رسیدهاند.
اگر تنها طالبان را مقصر بدانیم، نصف حقیقت را گفتهایم. نیم دیگر، خیانت همان سیاستمدارانی است که با معاملهگریهای قومی، کشور را به دیوارهای نامرئی میان مردم بدل کردند. تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، ۲۴ اسد فقط یک حادثه تاریخی نیست، بلکه زنگ خطری است برای تکرار سقوط در قالبهای مختلف.
امروز ۲۴ اسد باید زنگ هشداری باشد برای همه ما: نجات افغانستان تنها با کنار زدن تفنگ طالبان حاصل نمیشود؛ باید ساختار نوینی بنا کنیم که در آن «شهروند بودن» بر «تعلق قومی» برتری داشته باشد، و شایستهسالاری جای سهمیهبندی قومی را بگیرد.
وگرنه، تاریخ ما باز هم تکرار خواهد شد و ما همچنان تماشاگر سقوط خواهیم بود.



