
استولتنبرگ: ناتو آماده پرداخت بهای ساخت افغانستان دموکراتیک نبود
ینس استولتنبرگ، دبیرکل پیشین سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، میگوید کشورهای غربی حاضر نبودند بهای لازم برای ساختن افغانستانی آزاد و دموکراتیک را بپردازند.
استولتنبرگ روز دوشنبه، ۱۹ عقرب، در گفتوگو با روزنامهی تایمز لندن، خروج نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان را «بزرگترین شکست» این پیمان توصیف کرد، اما در عین حال گفت که تصمیم خروج، در مجموع، درست بوده است.
او تأکید کرد:
«ما همه میخواستیم افغانستان را کشوری آزاد و دموکراتیک ببینیم، اما واقعیت این است که آماده نبودیم بهای تحقق چنین هدفی را بپردازیم.»
استولتنبرگ افزود که تجربهی بیست سالهی ناتو در افغانستان نشان داد که «ساخت یک جامعهی آزاد و دموکراتیک با تکیه بر زور نظامی، کاری دشوار و بلندپروازانه است».
به گفتهی او، درسی که ناتو از حضور خود در افغانستان گرفته، این است که تغییرات اجتماعی و سیاسی نمیتواند صرفاً از بیرون و از لولهی تفنگ وارد شود.
استولتنبرگ پیشتر نیز گفته بود که ناتو میدانست در صورت خروج نیروها از افغانستان، خطر بازگشت طالبان وجود دارد، اما در آن زمان، «گزینهی عملی دیگری» در اختیار نداشت.
او افزوده است که ادامهی حضور ناتو پس از سال ۲۰۲۰، تنها موجب افزایش درگیریها، تلفات و خستگی سیاسی در میان کشورهای عضو میشد.
دونالد ترمپ، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، بارها تصمیم دولت بایدن برای خروج از افغانستان را «فاجعهبار و شرمآور» توصیف کرده است.
🔹 تحلیل آگاه
افغانستانِ فراموششده؛ شکست ناتو یا شکست اندیشهی «نجات از بیرون»؟
اظهارات ینس استولتنبرگ نهتنها مرور گذشته است، بلکه اعترافی تلخ به محدودیتهای اندیشهی غربی در بازسازی جوامع پس از جنگ است.
او در واقع میگوید که غرب، افغانستان را «میخواست»، اما نه آنقدر که برای ساختنش هزینهی واقعی بپردازد.
حضور ناتو در افغانستان در سال ۲۰۰۱ با شعار مبارزه با ترور و حمایت از دموکراسی آغاز شد، اما در عمل، مأموریتی نظامی-سیاسی بود که میان «امنیت» و «دولتسازی» سرگردان ماند.
ناتو در دو دههی حضور خود، میلیاردها دالر هزینه کرد و هزاران نیرو را درگیر ساخت، اما آنچه در پایان بهدست آمد، نه دموکراسی پایدار بود و نه ثبات.
اشتباه اصلی غرب، ناتوانی در فهم جامعهی افغانستان بود — جامعهای که ساختار قدرت در آن نه بر محور نهاد، بلکه بر محور شبکههای قومی، مذهبی و منافع محلی شکل گرفته است.
در چنین بافتی، تزریق مدل دموکراسی غربی بدون نهادسازی از پایین، تنها «نهادهای شیشهای» ایجاد کرد؛ زیبا در ظاهر، شکننده در عمق.
استولتنبرگ در ظاهر از «ناتوانی ناتو» سخن میگوید، اما در واقع از شکست یک تفکر سخن میگوید: تفکر نجات جوامع از بیرون.
افغانستان برای غرب، پروژهای بود که میتوانست به نماد «تمدنسازی» بدل شود، اما در پایان، به آینهای تبدیل شد که ناتوانی خود غرب را بازتاب داد — ناتوانی در ترجمهی مفاهیم مدرن در زمینهای سنتی، مذهبی و پارهپاره از درون.
درسی که تاریخ از افغانستان میگیرد، نه فقط برای ناتو، بلکه برای هر قدرت مداخلهگر است:
هیچ جامعهای را نمیتوان با پول و ارتش دموکرات کرد، اگر مردم آن جامعه در تصمیمگیری شریک نباشند.
امروز، سخن استولتنبرگ بیش از یک نقد نظامی است؛ نوعی هشدار اخلاقی به دنیای مدرن است که گاهی به نام صلح، در جستجوی قدرت است.
شاید افغانستان شکست ناتو باشد، اما در عمق خود، آینهای است از شکست تمدنهایی که خواستند دموکراسی را صادر کنند، بدون آنکه پیششرطهای فرهنگی و اجتماعی آن را بشناسند.



