
خامنهای انگشت اتهام را بهسوی ترمپ گرفت؛ وقتی اعتراضهای ایران به میدان جنگ روایتها بدل میشود
در حالی که اعتراضهای گسترده در ایران وارد مرحلهای خونین شده است، آیتالله علی خامنهای، رهبر مذهبی این کشور، دونالد ترمپ، رئیسجمهور امریکا را مسئول تلفات و خسارات این ناآرامیها دانست؛ موضعی که نشان میدهد نبرد اصلی، بیش از خیابانها، در میدان روایت و مشروعیت جریان دارد.
خبرگزاری آگاه
آیتالله علی خامنهای، رهبر مذهبی ایران، روز شنبه ۱۷ جنوری در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، دونالد ترمپ، رئیسجمهور ایالات متحده امریکا را مسئول تلفات و خسارات اعتراضهای اخیر در ایران دانست.
خامنهای نوشته است که ترمپ را به دلیل آنچه «تلفات، خسارات و تهمت» خوانده، «مجرم» میداند. او پیشتر نیز ادعا کرده بود که معترضان به نمایندگی از ترمپ و با هدایت خارجی عمل میکنند.
بر اساس گزارشها، در جریان اعتراضهای اخیر در ایران بیش از دو هزار و ۵۰۰ نفر جان باختهاند. این اعتراضها با سرکوب شدید نیروهای امنیتی روبهرو شده و واکنشهای گسترده بینالمللی را برانگیخته است.
همزمان، دونالد ترمپ در اوج این ناآرامیها، تهران را به اقدام نظامی تهدید کرده بود. او همچنین مدعی شده است که جمهوری اسلامی معترضان را اعدام نخواهد کرد؛ ادعایی که با تردیدهای جدی نهادهای حقوق بشری همراه شده است.
تحلیل آگاه – جنگ اصلی بر سر خیابان نیست، بر سر روایت است
سخنان خامنهای درباره نقش ترمپ در اعتراضهای ایران، بیش از آنکه یک موضع سیاسی ساده باشد، تلاشی است برای بازسازی روایت قدرت. وقتی یک نظام با موج خشم اجتماعی روبهرو میشود، طبیعیترین واکنش آن، انتقال مسئولیت از درون به بیرون است؛ از خیابان به کاخ سفید.
در اینجا، دو پروژه همزمان در جریان است: از یکسو، معترضان که علیه فقر، سرکوب و بیعدالتی به میدان آمدهاند؛ و از سوی دیگر، حکومتی که تلاش میکند این خشم را نه محصول بحرانهای داخلی، بلکه نتیجه «دشمنی خارجی» معرفی کند. این همان مهندسی سیاسیِ بحران است: پاککردن نقش ساختار قدرت و جایگزینکردن آن با یک دشمن بیرونی.
اما واقعیت تلخ این است که هیچ قدرت خارجی نمیتواند میلیونها انسان را مجبور به آمدن به خیابان کند، اگر درون جامعه انباری از نارضایتی وجود نداشته باشد. خیابانهای ایران با توییت ساخته نمیشوند؛ با سالها فشار، تبعیض و بیصدایی ساخته میشوند.
در سوی دیگر، ترمپ نیز از بحران ایران بهعنوان اهرم فشار ژئوپولیتیک استفاده میکند. تهدید نظامی و اظهارنظر درباره سرنوشت معترضان، بخشی از همان سیاستی است که ایران را نه بهعنوان جامعهای زخمی، بلکه بهعنوان یک پرونده امنیتی میبیند.
نتیجه این تقابل، چیزی جز قربانیشدن مردم نیست: مردمی که هم زیر فشار حکومت خود هستند و هم به کارت بازی قدرتهای جهانی تبدیل شدهاند.
پرسش اساسی اینجاست: اگر هر دو طرف مدعی دفاع از مردماند، چرا مردم همیشه تنها میمانند؟
ایران امروز نه فقط میدان اعتراض، بلکه صحنه برخورد دو روایت است: یکی روایت «دشمن خارجی»، و دیگری واقعیت زندگی مردمی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.
و اگر این شکاف با صداقت، اصلاح و شنیدن صدای جامعه پر نشود، هیچ دشمن خارجی هم لازم نیست؛ خود بحران، نظام را از درون خواهد فرسود.



