بازگشت به هیچ؛ مهاجران افغانستان میان سرمای زمستان و بی‌سرپناهی


برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد هشدار داده است که هزاران مهاجر بازگشته از کشورهای همسایه و خانواده‌های آسیب‌دیده از زمین‌لرزه‌ها، در سرمای زمستان بدون سرپناه رها شده‌اند؛ وضعیتی که اگر به‌زودی رسیدگی نشود، می‌تواند به فاجعه انسانی تازه‌ای در افغانستان بدل شود.


خبرگزاری آگاه

برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد در افغانستان می‌گوید هزاران مهاجر بازگشته از کشورهای همسایه و خانواده‌های آسیب‌دیده از زمین‌لرزه‌ها در زمستان جاری با نبود سرپناه روبه‌رو هستند.

این نهاد روز یک‌شنبه، ۵ دلو، اعلام کرده است که رسیدگی به نیازهای فوری این افراد نباید به تأخیر بیفتد.

براساس آمار اداره طالبان، ۲.۸ میلیون مهاجر در سال ۲۰۲۵ به افغانستان بازگشته‌اند.

طبق گزارش سازمان ملل، تنها ۱۱ درصد مهاجران اخراج‌شده شغل دارند و اکثریت آن‌ها با بیکاری، فقر و نبود سرپناه دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

بسیاری از بازگشت‌کنندگان می‌گویند نه خانه‌ای دارند و نه کاری که بتوانند با آن خانواده‌های‌شان را در سرمای زمستان زنده نگه دارند.


تحلیل آگاه | بازگشت اجباری به بن‌بست

بازگشت میلیون‌ها مهاجر به افغانستان در حالی صورت می‌گیرد که این کشور نه ظرفیت اقتصادی دارد، نه زیرساخت اجتماعی و نه اراده سیاسی برای جذب و حمایت از آن‌ها. مهاجرانی که سال‌ها در ایران و پاکستان کار کرده‌اند، حالا به سرزمینی برگردانده می‌شوند که نه شغل دارد، نه مسکن و نه امنیت معیشتی. این «بازگشت» در واقع نه بازگشت به خانه، بلکه پرتاب‌شدن به خلأ است.

وقتی سازمان ملل می‌گوید فقط ۱۱ درصد مهاجران بازگشتی شاغل‌اند، این یعنی اکثریت قاطع مردم در وضعیت بیکاری مطلق به‌سر می‌برند. بیکاری در زمستان، آن‌هم برای خانواده‌هایی که نه خانه دارند و نه پس‌انداز، مساوی است با فرو رفتن در چرخه فقر، گرسنگی و وابستگی کامل به کمک‌های اضطراری.

اما مشکل فقط فقر نیست؛ مشکل ساختاری است. طالبان از بازگشت مهاجران به‌عنوان «دستاورد» یاد می‌کنند، اما هیچ برنامه عملی برای اسکان، اشتغال و ادغام اجتماعی آن‌ها ارائه نکرده‌اند. بازگرداندن میلیون‌ها نفر بدون برنامه، شبیه انداختن انسان‌ها به میدان مین است: ظاهراً آرام، اما در عمل ویرانگر.

از سوی دیگر، کشورهای همسایه با اخراج مهاجران، بحران را به داخل افغانستان منتقل می‌کنند و جامعه جهانی هم کمک‌ها را محدود و مشروط کرده است. نتیجه این می‌شود که مهاجر، بین سیاست‌های سخت‌گیرانه بیرونی و بی‌برنامگی درونی، له می‌شود.

زمستان در افغانستان فقط فصل سرما نیست؛ فصل آزمون انسانیت است. وقتی کودکان مهاجر بدون سرپناه در خیمه‌ها و ساختمان‌های نیمه‌ویران شب را صبح می‌کنند، دیگر بحث سیاست نیست؛ بحث بقاست. و دولتی که نتواند برای ابتدایی‌ترین نیاز مردم—یعنی سقف بالای سر—راه‌حل ارائه کند، مشروعیت اجتماعی‌اش را هر روز بیشتر از دست می‌دهد.

اگر به وضعیت مهاجران رسیدگی نشود، این بحران به یک فاجعه خاموش بدل می‌شود؛ فاجعه‌ای که نه با انفجار، بلکه با یخ‌زدن تدریجی امیدها رخ می‌دهد. افغانستان امروز نه‌تنها سرزمین جنگ‌زده‌هاست، بلکه سرزمین بازگشت‌کنندگانِ بی‌پناه هم شده است—و این خطرناک‌ترین نشانه فروپاشی یک جامعه است.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button