
ترمپ برای تصرف تنگهٔ هرمز به نیروهای زمینی نیاز دارد؛ اینها گزینههای او است
در حالیکه حملات راکتی نتوانسته است محاصرهٔ ایران را در تنگهٔ هرمز بشکند، رئیسجمهور ایالات متحده در حال سنجش یک قمار بزرگ و پرخطر است تا جنگ را از هوا به زمین منتقل کند.
رولند اولیفنت – تحلیلگر ارشد امور خارجی
منبع: روزنامهٔ دیلی تلگراف
۲۷ مارچ ۲۰۲۶ مطابق ۷ حمل ۱۴۰۵
——————————-
با عمیقتر شدن بحران تنگهٔ هرمز، شکستن محاصرهٔ ایران به هدف اصلی جنگی دونالد ترمپ مبدل شده است. برای راهبردسازان در پنتاگون، این امر ممکن است مایهٔ آسودگی باشد.
برخلاف برخی از دلایل اولیهای که رئیسجمهور امریکا برای آغاز جنگ مطرح کرده بود، بازگشایی تنگهٔ هرمز یک ضرورت است، نه یک انتخاب. این هدف همچنین نسبت به اهداف ابتدایی—که گاهی مبهم بودند—روشنتر و دستیافتنیتر به نظر میرسد.
هیچکس تصور نمیکند که این کار آسان باشد، اما اگر ارتشی در جهان توان انجام آن را داشته باشد، آن ارتش امریکا است. موفقیت—یعنی ناکامساختن تلاش ایران برای گروگانگیری اقتصاد جهان—میتواند برای ترمپ پیروزیای فراهم کند که به او اجازه دهد جنگ را پایان دهد.
-اما این کار چگونه ممکن است؟
تا اکنون، حملات هوایی در امتداد ساحل، غرقسازی ناوگان سطحی ایران و تهدید به نابودی شبکهٔ انرژی این کشور، همگی در بازگشایی این گذرگاه حیاتی—که در زمان صلح یکپنجم نفت و گاز جهان از آن عبور میکند—ناکام ماندهاند. تلاشهای دیپلوماتیک نیز هنوز نتیجهای در پی نداشته است.
ترمپ برای نشاندادن عزم خود در شکستن این بنبست—در صورت لزوم با زور—دو گروه تهاجمی آبیـخاکی را به منطقه اعزام کرده است.
واحد سیویکم اعزامی تفنگداران بحری، که معمولاً در اوکیناوا مستقر است، انتظار میرود تا پایان هفته به خاورمیانه برسد. پس از آن، واحد یازدهم از پایگاه کمپ پندلتون در کالیفورنیا اعزام میشود و قرار است تا اواسط اپریل به منطقه برسد.
هر یک از این واحدها شامل چندین کشتی با حدود ۲۵۰۰ تفنگدار بحری است، همراه با هلیکوپترهای اوسپری، وسایط پیادهسازی و تجهیزات لازم برای عملیات آبیـخاکی و هوایی.
این واحدها همچنین برای آن طراحی شدهاند که در صورت صدور دستور، نیروهای رزمی بهشمار ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ سرباز را در ساحل پیاده کرده و بدون اکمال مجدد تا ۳۰ روز در میدان نبرد نگه دارند.
موضوع تنها به تفنگداران بحری محدود نمیشود. پنتاگون دستور داده است تا حدود ۳۰۰۰ کوماندو از لشکر هشتادودوم کوماندو نیز به منطقه اعزام شوند. اینها تنها تحرکاتی است که بهگونهٔ رسمی اعلام شده؛ واحدهای پیشرو دیگر، از جمله مهندسان متخصص و نیروهای عملیات ویژه نیز ممکن است فراخوانده شوند.
مجموع این نیروها گزینههای متعددی را در اختیار ترمپ قرار میدهد تا جنگ را از هوا و دریا به زمین بکشاند. اما او چگونه از این گزینهها استفاده خواهد کرد؟
-«انحراف، بازدارندگی و فریب»
نخستین نقش دکترینال تفنگداران بحری الزاماً جنگیدن نیست، بلکه تهدید به جنگیدن است.
حرکت در امتداد ساحل برای «منحرفساختن، بازداشتن یا فریبدادن» دشمن، یکی از کاربردهای اصلی نیروهای آبیـخاکی بهشمار میرود.
به بیان دیگر، صرف رسیدن این نیروها به منطقه به معنای پیادهشدن آنها در سواحل ایران نیست. اما اگر چنین شود، سطح خطر بهگونهٔ چشمگیری افزایش خواهد یافت.
تا زمانی که این نیروها در کشتیها هستند، امکان پیادهشدن در هر نقطه، دشمن را در حالت حدس و گمان نگه میدارد. اما بهمحض پیادهشدن، مسئله به یک چالش تاکتیکی و بسیار پرخطر تبدیل میشود و باید سنجید که آیا نتیجهٔ احتمالی، ارزش این خطر را دارد یا نه.
در صورت پیادهشدن، احتمال زیاد میرود که این اقدام در یکی از جزایر پراکنده در اطراف تنگهٔ هرمز صورت گیرد.
ایران طی سه تا چهار دههٔ گذشته این جزایر را مستحکم ساخته و زیرساختهایی در آنها ایجاد کرده است که میتواند برای مختلساختن کشتیرانی مورد استفاده قرار گیرد—از جمله رادارهای ساحلی، تأسیسات ذخیرهسازی و بهویژه پایگاههای راکتی.
با وجود بمباردمان شدید این جزایر، بسیاری از این تأسیسات در عمق زمین قرار دارند و تنها عملیات زمینی میتواند میزان موفقیت حملات هوایی را مشخص کرده و تهدیدهای باقیمانده را از میان ببرد.
-راهبرد «جزیرهٔ خارپشتی»
یک عملیات معمولی این نیروها ممکن است از چند ساعت تا چند روز ادامه یابد، اما برای بازگشایی تنگه، احتمال دارد نیاز به حضور طولانیتر باشد.
برای این کار، باید یک پایگاه در منطقه تصرف شده و سیستم های دفاع هوایی در آن مستقر گردد تا بتواند راکتها و طیارههای بیسرنشین را سرنگون کند. تنگهٔ هرمز منطقهای کوچک است و دفاع از آن مستلزم حضور مستقیم در محل است.
پس از ایجاد چنین پایگاهی، چتری دفاعی فراهم میشود که ناوشکنها و کشتیهای مینروب امریکایی بتوانند کاروانهای تجارتی را از تنگه عبور دهند.
-اما کدام جزیره میتواند به چنین پایگاهی تبدیل شود؟
جزیرهٔ قشم—بزرگترین جزیرهٔ منطقه—در باریکترین بخش تنگه قرار دارد و بر بندرعباس مشرف است. این جزیره احتمالاً میزبان تأسیسات نظامی گسترده است و هدفی مهم بهشمار میرود.
با این حال، وسعت آن تصرفش را دشوار میسازد. اهداف کوچکتر شامل جزیرهٔ هرمز، لارک و سیری میباشند.
سه جزیرهٔ دیگر—ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک—از نظر سیاسی اهمیت ویژه دارند، زیرا از دید بسیاری، متعلق به امارات متحده عربی دانسته میشوند. تصرف این جزایر میتواند به ترمپ این امکان را بدهد که ادعا کند وارد خاک اصلی ایران نشده است.
هدف احتمالی دیگر، جزیرهٔ خارک است که نقش حیاتی در صادرات نفت ایران دارد. تصرف آن میتواند فشار اقتصادی شدیدی بر تهران وارد کند.
با این حال، چنین عملیاتی پرهزینه و پرخطر خواهد بود. نیروهای ایرانی سواحل را مینگذاری کرده و آمادگی دفاعی بالایی دارند. افزون بر آن، مسیر رسیدن به این جزیره نیز در معرض حملات راکتی و طیارههای بیسرنشین قرار دارد.
حتی در صورت تصرف جزایر، تهدید از سوی خاک اصلی ایران همچنان باقی میماند.
-تصرف نقاط ساحلی
اگر تصرف جزایر کافی نباشد، گزینهٔ بعدی میتواند حمله به سواحل ایران باشد—هرچند این اقدام از نظر سیاسی و نظامی بسیار دشوار و خطرناک است.
ساحل شمالی تنگهٔ هرمز بیش از ۳۰۰ مایل امتداد دارد و بخشهای زیادی از آن کوهستانی یا دارای مراکز شهری پرجمعیت است. تأمین امنیت کامل این منطقه نیازمند نیرویی بسیار بیشتر از آن چیزی است که در حال حاضر در اختیار است.
حتی در صورت استقرار گستردهٔ نیروها، تهدید ناشی از راکتها و طیارههای بیسرنشین که از عمق خاک ایران شلیک میشوند، بهطور کامل از میان نخواهد رفت.
در نهایت، عملیاتهای آبیـخاکی از پرخطرترین نوع عملیاتهای نظامی بهشمار میروند. پیشرفت تکنالوژی، بهویژه طیارههای بیسرنشین، این نوع جنگ را پیچیدهتر و دشوارتر ساخته است.
از همین رو، هرگونه اقدام در این زمینه مستلزم تلاش عظیم و پذیرش خطرات بزرگ خواهد بود.



