dastar
اجتمایی افغانستان خبرگزاری آگاه

طالبان پوشیدن دستار را برای دانش‌جویان طب در خوست اجباری کردند

منابع محلی در ولایت خوست می‌گویند که گروه طالبان پوشیدن دستار را برای دانش‌جویان رشته طب در یکی از دانشگاه‌های خصوصی این ولایت اجباری ساخته‌اند؛ اقدامی که با واکنش‌های تند در میان دانش‌جویان و استادان روبه‌رو شده است.

منابع روز دوشنبه، ۱۹ عقرب، به خبرگزاری آگاه گفتند که مأموران «امر به معروف و نهی از منکر» طالبان هفته گذشته با ورود به یک دانشگاه خصوصی در خوست، صنف‌های درسی را متوقف و دانش‌جویان را وادار کردند که برای حضور در دانشگاه دستار بپوشند.

به گفته‌ی منابع، طالبان به مسئولان دانشگاه هشدار داده‌اند که از این پس، هیچ دانش‌جویی بدون دستار اجازه‌ی ورود به محوطه‌ی دانشگاه را ندارد و لباس دانش‌جویان باید هم‌رنگ یونیفورم مأموران این اداره باشد.

یکی از دانش‌جویان طب در خوست که به دلایل امنیتی نخواست نامش فاش شود، به آگاه گفت:
«طالبان می‌خواهند ما را شبیه خود بسازند، نه فقط در ظاهر، بلکه در فکر و رفتار. آن‌ها به‌جای بهبود کیفیت آموزش، بر شکل ظاهری ما تمرکز دارند.»

پیش از این نیز طالبان در ولایت خوست از دانش‌جویان خواسته بودند که «صورت و سیرت» خود را همانند اعضای این گروه تنظیم کنند و از مدل‌های موی غربی یا پوشش متفاوت پرهیز نمایند.

تحلیل‌گران آموزشی این اقدام طالبان را بخشی از روند «طالبانی‌سازی نهادهای تحصیلی» می‌دانند که در آن آموزش و تحقیق علمی جای خود را به معیارهای مذهبی و ظاهری داده است. یکی از استادان پیشین دانشگاه کابل در گفت‌وگو با آگاه گفت:
«تحمیل دستار بر دانش‌جوی طب نه بخشی از اخلاق اسلامی است و نه الزامی در عرف آموزشی. این تصمیم صرفاً جنبه‌ی ایدئولوژیک دارد و به هدف یک‌دست‌سازی فرهنگی و کنترول فضای فکری دانشگاه‌ها اتخاذ شده است.»

در دو سال گذشته، اداره طالبان بارها محدودیت‌های تازه‌ای را بر محیط‌های تحصیلی در افغانستان وضع کرده‌اند. از تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها تا ممنوعیت آموزش دختران و اکنون اجبار پوشش سنتی برای پسران، نشانه‌هایی از تبدیل‌شدن نهادهای علمی به ابزار تحمیل تفکر سیاسی این گروه است.

کارشناسان هشدار می‌دهند که ادامه چنین سیاست‌هایی می‌تواند نظام آموزشی کشور را از معیارهای علمی و جهانی دور کرده و نسل جدید را از تحصیلات دانشگاهی گریزان سازد.

یکی از فعالان فرهنگی در خوست در گفت‌وگو با آگاه گفت:
«دانش‌گاه باید محل فکر، نقد و پرسش باشد، نه آزمایشگاه ایدئولوژی طالبان.»

در حالی‌که طالبان شعار «اسلامی‌سازی جامعه» را سر می‌دهند، ناظران باور دارند که اجبار در ظاهر، نشانه‌ای از ناامنی فکری و هراس از آگاهی است؛ زیرا دانایی و تفکر انتقادی، بزرگ‌ترین چالش در برابر حاکمیت تمامیت‌خواه است.

از یونیفورم تا ایدئولوژی: اجبار دستار برای دانشجویان طب در خوست و بازخوانی سیاست‌گذاری هویتی

وقتی یک نهاد آموزشی — به‌ویژه دانشکده پزشکی — به جای معیارهای علمی و حرفه‌ای با ابزارهای نمادین و پوششی اداره می‌شود، ما با پدیده‌ای مواجه‌ایم که ماهیت آموزش را از «تولید دانش» به «تولید هویت» تبدیل می‌کند. روایت منابع از ولایت خوست مبنی بر الزام دانشجویان طب به پوشیدن دستار، و تحمیل رنگ و شکل پوشش شبیه نیروهای امر به معروف و نهی از منکر، صرفاً یک محدودیت پوششی نیست؛ این اقدام خوانشی کلان‌تر از طراحی هویت جمعی و کنترل نمادین بر نهادهای اجتماعی ارائه می‌دهد.

در عرصه‌ی تاریخ ایده‌ها، تغییر پوشش همواره یکی از ابزارهای قدرت برای نشاندن هژمونی فرهنگی بوده است. از یونیفورم‌های نظامی و لباس‌ رسمی دیوان‌سالاری در دولت‌های مدرن تا حجاب و پوشش‌های نمادین در جوامع سنتی — هرگاه حکمرانی مطلوب داشته باشد، سعی کرده تصویری از شهروند/موضوع مطلوب خود بسازد. اما تفاوت بنیادین این تلاش‌ها با آنچه اکنون در خوست روی می‌دهد در هدف و بستر است: اینجا هدف تولید یک «پزشک-سربازِ ایدئولوژیک» است؛ نه تربیت متخصص سلامت جامعه.

چرا تحمیل دستار روی دانشجویان طب مسئله‌ساز است؟ نخست به این دلیل که پزشکی حرفه‌ای مبتنی بر معیارهای علمی، انتقادی و اخلاقی است؛ معیارهایی که از استقلال حرفه‌ای و فضای آزاد پژوهش و گفتگو تغذیه می‌کنند. هنگامی که نهاد حاکم تلاش می‌کند مظهر بیرونی دانشجو را با نمادهای خود همسان سازد، در عمل مرز میان «علم» و «ایدئولوژی» را محو می‌کند. پزشکِ که به‌عنوان نماینده‌ی عقلانیت و روش تجربی شناخته می‌شود، نباید پیش از همه نماینده یک گفتمان هژمونیک باشد.

دوم؛ این اقدام کارکردی آموزشی و حرفه‌ای را هدف می‌گیرد. پزشکی نیازمند تنوع تجربیات، مواجهه با واقعیت‌های متفاوت اجتماعی و اعتماد جامعه است. تحمیل سیمای یکنواخت و نمایشی که نماد تابعیت ایدئولوژیک است، می‌تواند رابطه بیمار ـ پزشک و اعتماد عمومی را دگرگون کند؛ بیماران ممکن است پزشک را نه صرفاً درمانگری علمی، بلکه نماینده‌ی یک خط‌مشی سیاسی ببینند. در درازمدت، این امر کیفیت بهداشت عمومی را متاثر می‌سازد، زیرا اعتماد اجتماعی زیربنای مؤثرترین مداخلات بهداشتی است.

سوم؛ پیام نمادین این اقدام فراتر از یک دانشگاه محلی است. هنگامی که مأموران امر به معروف و نهی از منکر به صنف‌ها وارد می‌شوند و کلاس‌ها را تعطیل می‌کنند تا سخنرانی کنند، پیام روشنی مخابره می‌شود: نهاد علمی تابع مجوزها و مداخلات سیاسی است. این تجربه بازتولید یک پارادایم حکمرانی است که دانشگاه را از فضای منتقدانه و تولید علمی بیرون می‌کشد و آن را به بستری برای تمرین اقتدار تبدیل می‌کند.

قابل توجه است که این سیاستگذاری به‌ظاهر فرهنگی، ریشه در یک استراتژی کنترلی دارد: کنترلِ نمایشِ بیرونی منجر به کنترل روایتِ درونی و سپس رفتار جمعی می‌شود. با سانسور تنوع بصری و فشار برای تطابق ظاهری، ساختار قدرت می‌کوشد فضای اندیشه‌ی انتقادی را خفه کند. این تاکتیک تنها محدود به پوشش نیست؛ بلکه بخشی از یک سلسله‌اقدامات است که تلاش می‌کنند دانشگاه‌ها را به مراکز بازتولید هویت ایدئولوژیک تبدیل کنند.

از منظر نظریه اجتماعی، این پدیده را می‌توان مصداق «حکمرانی نمادین» دانست: حکومتی که به جای فقط تنظیم سیاست‌های اقتصادی یا امنیتی، با تنظیم نمادها و تصاویر، هژمونی خود را تحمیل می‌کند. این روش پیچیده‌تر و اثرگذارتر است زیرا به ظاهر بی‌خطر می‌نماید: «پوشش» چیزی است که آسان قابل توجیه است. اما در واقع، نمادها دستگاهی برای شکل‌دهی به ذهنیت‌ها و بازتولید نظم اجتماعی‌اند.

اهمیت موضوع وقتی پررنگ‌تر می‌شود که بدانیم این اجبار در حوزه پزشکی اعمال شده است؛ حوزه‌ای که در نبود سرمایه‌گذاری و زیرساخت، از قرن‌ها تجربه‌ی علمی و حساسیت اخلاقی تغذیه می‌کند. ساختن پزشکانی که در ظاهر و احتمالاً در محتوا تابع یک خط‌مشی ایدئولوژیک هستند، به معنای تضعیف ظرفیت نظام سلامت برای استقلال حرفه‌ای و پاسخگویی به نیازهای متنوع جامعه است.

نکته‌ی دیگرِ مغفول مانده در بحث عمومی، «اسطوره‌سازی تصویری» است: یونیفورم و دستار به مثابه نماد، تصویری از نظم و مشروعیت می‌سازد که هدفش مشروعیت‌بخشی به قدرت است. اما این مشروعیت تصویری بر پایه‌ی اجبار و انقیاد بنا می‌شود؛ چیزی که خود به تنهایی نشان از ضعف مشروعیت حقیقی و نیازی به نمایش دارد. در حقیقت، هرگاه قدرت احساس کند باید با لباس‌ها و نمادها قاعده‌مندی را نشان دهد، به احتمال زیاد از توان اقناع محتوایی و اخلاقی خلا دارد.

در نهایت، این اقدام را باید در چارچوبِ پروژه‌ی بزرگ‌ترِ «طالبانی‌سازی» نهادها خواند؛ پروژه‌ای که دانشگاه و پزشک را نه به عنوان بازیگر مستقل دانش، بلکه به عنوان ابزار بازتولید اجتماعی متناسب با ایدئولوژی تعریف می‌کند. نتیجه‌ی این تبدیل، از دست رفتن فضای انتقادی، تضعیف تخصص و تبدیل حرفه‌های حساس به بازوهای اجرایی یک ایدئولوژی خواهد بود — فرایندی که پس از مدت کوتاهی، کیفیت خدمات و ظرفیت جامعه را تحلیل می‌برد.

Leave feedback about this

  • Quality
  • Price
  • Service

PROS

+
Add Field

CONS

+
Add Field
Choose Image
Choose Video