دین، قانون یا زور؟ غرب کابل و فروپاشی ادعای حکمرانی الهی

نویسنده : سید حسن موسوی

آنچه امروز در غرب کابل با نام «تخریب یک زیارتگاه» رخ می‌دهد، صرفاً یک اقدام عمرانی یا اختلاف فقهی نیست؛ این رخداد، آزمون عریان ادعای طالبان درباره «حکمرانی دینی» است. آزمونی که بی‌پرده و بی‌رحم، به شکست انجامیده است. پرسش ساده اما ویرانگر است: اگر این حاکمیت الهی است، چرا نخستین قربانیانش انسان، ایمان و حافظه تاریخی‌اند؟

زیارتگاه سید جعفر در علی‌مردان تنها یک بنا نیست. این مکان، حافظه مشترک شهری است که قرن‌ها شیعه و سنی در کنار آن زیسته‌اند، عبادت کرده‌اند و مردگان‌شان را با احترام به خاک سپرده‌اند. طالبان اما با یک فرمان اداری، این حافظه را «شرک» می‌نامند و به بولدوزر می‌سپارند. اینجاست که پرسش اصلی آغاز می‌شود: چه کسی به طالبان حق داده است تفسیر خود از دین را جایگزین تاریخ، فرهنگ و باور میلیون‌ها شهروند کند؟

اگر دین ابزار عدالت است، چرا عدالت همیشه باید از لوله تفنگ عبور کند؟ چرا هر جا نام «اصلاح دینی» می‌آید، نخست درِ مسجد بسته می‌شود، زیارتگاه ویران می‌گردد و عالم دینی بازداشت؟ بازداشت ۳۸ نفر به جرم دفن یک زن متوفی در حظیره آبایی‌اش، نه اجرای شریعت است و نه حفظ نظم؛ این نمایش عریان قدرت بر بدن و باور انسان‌هاست. آیا این همان شریعتی است که طالبان وعده‌اش را می‌دادند، یا شریعتی که به زبان زور ترجمه شده است؟

پرسش بنیادی‌تر اینجاست: چرا وزارت عدلیه، که باید پناه قانون باشد، به مرکز صدور فرمان تخریب و حذف بدل شده است؟ وقتی وزیر عدلیه شخصاً دستور تخریب زیارتگاه می‌دهد و هم‌زمان نامش در گزارش‌های غصب زمین و واگذاری آن به نزدیکان خانوادگی تکرار می‌شود، دیگر مسئله مذهب نیست؛ مسئله «قدرتِ بی‌مهار» است که لباس دین پوشیده است. در این معادله، دین نه منبع اخلاق، بلکه سپر مصونیت سیاسی شده است.

طالبان می‌گویند امنیت آورده‌اند. اما امنیت برای چه کسی؟ برای مردمی که هر روز با تفتیش، تحقیر، تهدید و توهین مذهبی زندگی می‌کنند؟ امنیتی که با تخریب زیارتگاه و بستن مرکز علمی‌ـ‌فرهنگی امام حسین علیه‌السلام تأمین شود، در واقع امنیت قبرستانی است؛ سکوتی که با ترس ساخته شده. جامعه‌ای که از بیم بازداشت، به تخریب مقدسات خود تن می‌دهد، آرام نیست؛ خاموش شده است.

این رفتارها پیام خطرناک‌تری نیز دارند: طالبان نه به رضایت اجتماعی نیاز دارند و نه به مشروعیت مردمی. آن‌ها گمان می‌کنند قدرت، وقتی «الهی» نامیده شود، از پاسخ‌گویی معاف است. اما تاریخ افغانستان بارها نشان داده است که هیچ حاکمیتی، حتی اگر خود را آسمانی بداند، بر زمینی پر از خشم فروخورده دوام نمی‌آورد. حذف نمادها، فشار بر اقلیت‌ها و شکستن کرامت انسانی شاید امروز اعتراض را خاموش کند، اما فردا بی‌اعتمادی را به بحران بدل خواهد کرد.

و پرسش نهایی، همان پرسشی است که طالبان از آن می‌گریزند: اگر این حکومت واقعاً برای «امت» است، چرا امتِ متفاوت را تحمل نمی‌کند؟ چرا ایمان باید یک‌شکل، یک‌صدا و زیر فرمان باشد؟ آنچه امروز در علی‌مردان، افشار و غرب کابل رخ می‌دهد، نه جنگ با «شرک»، بلکه جنگ با تنوع، تاریخ و حق انتخاب است.

این اقدامات نه افغانستان را «پاک» می‌کند و نه جامعه را «اصلاح». تنها کاری که می‌کند، عمیق‌تر کردن شکاف‌ها، زخمی‌تر کردن حافظه‌ها و ناامن‌تر ساختن آینده است. طالبان شاید بتوانند زیارتگاهی را ویران کنند، اما پرسش‌هایی را که این ویرانی‌ها می‌سازد، هرگز نخواهند توانست دفن کنند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button