کودکان افغانستان در آستانه خاموشی: بحران بهداشتی و اخلاقی فراموش‌شده

نوبسنده:سید حسن موسوی

در قلب افغانستان، کودکان با چشم‌هایی پر از ترس و گرسنگی روزگار می‌گذرانند. بیش از ۱۲ میلیون کودک، از کابل تا کوهستان‌های دورافتاده، در معرض بیماری‌های واگیردار مانند سرخکان و اسهال هستند. اما چه کسی صدای آنان را می‌شنود؟ تیم داوطلبان سازمان ملل می‌گوید دسترسی به خدمات بهداشتی حیاتی است، اما واقعیت این است که سیستم بهداشتی کشور از هم پاشیده، بیمارستان‌ها کمبود شدید دارو دارند و تحریم‌ها و محدودیت‌ها توان کمک‌رسانی را فلج کرده‌اند.

هر روز، کودکی در روستایی دورافتاده از سرخکان جان می‌دهد، بیماری‌ای که قرن‌هاست شناخته شده و واکسن آن موجود است. بیش از ۵۵ هزار مورد مشکوک به سرخکان گزارش شده و ۳۵۷ نفر، عمدتاً کودکان، جان خود را از دست داده‌اند. پزشکان بدون مرز اعلام کرده‌اند که روزانه حداقل یک کودک به دلیل این بیماری می‌میرد. صندوق کودکان سازمان ملل نیز بیش از ۱۰۰ هزار مورد اسهال حاد آبکی ثبت کرده است؛ کودکان زیر پنج سال بیش از نیمی از قربانیان را تشکیل می‌دهند.

این ارقام تنها سرنخی از فاجعه انسانی هستند. پشت هر عدد، خانواده‌ای است که در ترس و درماندگی زندگی می‌کند، مادرانی که نمی‌دانند فرزندشان شب بعد زنده خواهد ماند یا نه، و کودکانی که با درد و رنج بزرگ می‌شوند و یاد می‌گیرند که زندگی در افغانستان یعنی تحمل بی‌رحمی و بی‌عدالتی.

اما بحران بهداشتی افغانستان صرفاً یک مسأله پزشکی نیست؛ این یک فاجعه سیاسی و اجتماعی است. طالبان، با محدودیت‌های شدید رسانه‌ای و کنترل کامل روایت‌ها، تلاش می‌کنند واقعیت را پنهان کنند و جهانیان را از فجایع روزمره کودکان بی‌خبر نگه دارند. نبود شفافیت در ارائه اطلاعات، تحریم‌ها و قطع کمک‌های بین‌المللی، و سیاست‌های محدودکننده باعث شده که این بحران به طور سیستماتیک گسترش یابد.

در عین حال، جامعه بین‌المللی نیز به سختی واکنش نشان داده است. اخبار کوتاه و پراکنده از کشته شدن کودکان یا شیوع بیماری‌های قابل پیشگیری در افغانستان، به سرعت فراموش می‌شود. و این همان جنایت خاموشی است که هر روز بر میلیون‌ها کودک اعمال می‌شود: مرگی تدریجی و قابل پیشگیری، در سکوت کامل.

ابعاد این بحران فراتر از سلامت جسمی کودکان است. کودکان بیمار و آسیب‌دیده، نسل آینده افغانستان را شکل می‌دهند. با تضعیف سلامت و آموزش آنان، جامعه‌ای شکل می‌گیرد که از لحاظ جسمی و ذهنی فرسوده، کم‌توان و آسیب‌پذیر است؛ جامعه‌ای که شکنندگی آن در سال‌های آینده می‌تواند بحران‌های اجتماعی، اقتصادی و امنیتی را تشدید کند.

شاید جنجالی‌ترین نکته این باشد که علت اصلی این فاجعه، ترکیبی از حاکمیت طالبان، تحریم‌ها، ضعف نهادهای بین‌المللی و بی‌تفاوتی جهانی است. طالبان توان مدیریت بحران را ندارند و اغلب منابع محدود را به اولویت‌های سیاسی و نظامی اختصاص می‌دهند. در مقابل، کشورهای کمک‌کننده به دلیل ملاحظات سیاسی و ترس از دست رفتن کنترل کمک‌ها، توان عملیاتی خود را محدود کرده‌اند. نتیجه؟ مرگ هزاران کودک که هیچ کس پاسخگوی آن نیست.

اما در این میان، امیدها هنوز زنده‌اند. تیم‌های داوطلب سازمان ملل، پزشکان بدون مرز و نهادهای بین‌المللی، با ریسک زندگی خود تلاش می‌کنند جان کودکان را نجات دهند. آنها نشان می‌دهند که راه حل وجود دارد، اما اراده سیاسی و تعهد واقعی لازم است.

در نهایت، بحران بهداشتی کودکان افغانستان، نه یک فاجعه مقطعی، بلکه یک زنگ خطر تاریخی و اخلاقی است. کودکان امروز، مردان و زنان فردا هستند؛ اگر امروز سلامت و زندگی آنان قربانی بی‌توجهی و سیاست‌های محدود شود، آینده افغانستان در بحران و آسیب‌پذیری ادامه خواهد یافت. این تنها یک بحران پزشکی نیست؛ یک بحران اخلاقی و انسانی است که جهان باید پاسخگو باشد.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button