سید حسن موسوی
افغانستان، کشوری که در قلب آسیا قرار گرفته و پل طبیعی میان شرق و غرب، جنوب و شمال است، پتانسیل عظیمی برای تبدیل شدن به مسیر اصلی ترانزیت، تجارت و اتصال اقتصادی به چین و آسیای میانه دارد. موقعیت جغرافیایی بینظیر آن، قرار گرفتن در مسیر جادههای تاریخی و نزدیکی به بازارهای بزرگ منطقه، میتواند این کشور را به نقطهای استراتژیک در تجارت منطقهای تبدیل کند. با این حال، زیرساختهای ناقص، امنیت ناکافی و مدیریت محدود طالبان، مانع از تحقق این ظرفیت شده است و افغانستان همچنان درگیر فشارهای بیرونی و داخلی است.
تصمیم طالبان برای کاهش وابستگی تجاری به پاکستان و تغییر مسیر تجارت به سمت ایران و کشورهای آسیای میانه، بیش از یک تغییر مسیر اقتصادی ساده است؛ این حرکت، نمود یک فشار ژئوپلیتیکی پیچیده است که معنایش برای مردم افغانستان بسیار فراتر از شعارهای حکومتی است. پاکستان، همسایهای که سالها از مرزها و گذرگاههای خود بهعنوان اهرم فشار سیاسی و امنیتی استفاده کرده، اکنون خطوط تجاری افغانستان را به مکانی برای چانهزنی و تهدید تبدیل کرده است. بسته شدن گذرگاهها، بازرسیهای طولانی، محدودیت در ورود کالا و سیاستهای تحمیلی، همه روزنههای اقتصادی و معیشتی مردم را تحت فشار قرار میدهد و نشان میدهد که هیچ استقلال واقعی برای طالبان در برابر همسایه پرقدرت وجود ندارد. از سوی دیگر، ایران با شروط اقتصادی و سیاسی سخت، به ویژه تأمین حقآبه هیرمند، ثابت کرده است که همکاری اقتصادی با طالبان مشروط و محدود است. همانطور که فرهاد شهرکی، نماینده مردم سیستان، صریحاً بیان کرده است: «تأمین حقآبه جزء جداییناپذیر هر همکاری اقتصادی است.» این پیام روشن است: هر گامی به سمت تهران بدون رعایت شروط ایران، میتواند به محدودیت عملی و شکست استراتژی اقتصادی طالبان منجر شود و استقلال ادعایی آنها را زیر سوال ببرد.
آمار و ارقام نیز واقعیتهای پشت این تحولات را آشکار میکند. بر اساس گزارشها، تجارت طالبان با ایران طی شش ماه گذشته به ۱.۶ میلیارد دلار رسیده، در حالی که واردات و صادرات با پاکستان تنها ۱.۱ میلیارد دلار بوده است. تهران برای جذب تاجران افغان، معافیتهای گمرکی و کاهش قابل توجه هزینهها در بندر چابهار ارائه کرده است؛ تعرفه بندری ۳۰٪ کاهش یافته، انبارداری ۷۵٪ ارزانتر شده و هزینه پهلوگیری کشتیها ۵۵٪ کاهش پیدا کرده است. اعداد نشان میدهند که مسیر ایران از نظر اقتصادی جذاب است، اما این جذابیت بدون ریسک نیست؛ زیرساخت ناکافی، نیاز به امنیت پایدار و تعهد طولانیمدت، همه چالشهای جدی برای طالبان و تاجران ایجاد میکند و در عمل، وابستگی اقتصادی افغانستان به ایران را افزایش میدهد. این همان دام شناختهشدهای است که در ادبیات ژئوپلیتیک با عنوان «وابستگی راهبردی به همسایگان» شناخته میشود: تکیه بیش از حد به یک مسیر، قدرت چانهزنی شما را کاهش داده و حریف را به بازیگری مسلط در سیاست اقتصادی تبدیل میکند.
مسیرهای آسیای میانه نیز در دستور کار طالبان قرار گرفته است. توافق با ازبکستان برای تسهیل صادرات و ترانزیت هوایی نشاندهنده تلاش طالبان برای ایجاد چندگانگی تجاری و کاهش فشار پاکستان است، اما این مسیرها نیز بدون ریسک نیستند. هزینه حمل و نقل، امنیت مسیرها، مدیریت زیرساختها و توان تاجران کوچک برای مقابله با مشکلات، همه محدودیتهای جدی هستند که میتوانند کارکرد این سیاست را تحت تأثیر قرار دهند. در واقع، این حرکت طالبان بیشتر شبیه یک مانور دیپلماتیک و تبلیغاتی است تا یک راهبرد اقتصادی محکم و عملیاتی؛ هزینههای این مانور نه بر طالبان بلکه بر مردم عادی تحمیل میشود.
پیامدهای این سیاست برای مردم افغانستان ملموس و فراتر از اعداد است. افزایش قیمت کالاهای اساسی، کندی جریان دارو و مواد اولیه، رشد قاچاق و فساد، همه بخشی از اثرات ناگزیر این سیاستهاست. خانوادههای افغان، از شهرهای بزرگ تا مناطق دورافتاده، مستقیماً هزینه این تغییر مسیرها را میپردازند؛ آنان شاهد افزایش ریسک و فشار اقتصادی هستند و هیچ ضمانت واقعی برای رفاه یا ثبات وجود ندارد. در این میان، تاجران کوچک توان تحمل هزینهها و ریسکهای مسیرهای جایگزین را ندارند و تنها بر دوش مردم عادی فشار مضاعف میآید. هر توقف در مرزها، هر شرط ایران و هر محدودیت پاکستان، به معنای کاهش توان خرید، اختلال در دسترسی به نیازهای ضروری و افزایش نارضایتی اجتماعی است.
از منظر سیاسی، این حرکت دو لبه دارد. از یک سو، طالبان تلاش میکند تصویر یک حکومت مقتدر و توانمند در مدیریت تجارت و ترانزیت ارائه دهد، اما از سوی دیگر، این سیاست اعترافی تلخ به محدودیت واقعی قدرت اقتصادیشان است. فشار پاکستان و شروط ایران نشان میدهد که «استقلال کامل اقتصادی» برای طالبان بیش از آنکه واقعی باشد، آرمانی است و تحقق عملی آن تقریباً غیرممکن است. افزون بر این، بندر چابهار با حمایت هند به یک شاهراه استراتژیک تبدیل شده که میتواند نه فقط مسیر اقتصادی، بلکه ابزاری برای فشار سیاسی و ژئوپلیتیکی بر طالبان باشد. در چنین شرایطی، مردم افغانستان هستند که بهای رقابت و منازعات منطقهای را میپردازند.
واقعیت این است که مسیرهای جایگزین و تبلیغات حکومتی طالبان هرچقدر هم نمایشی جلوه داده شوند، تضمینکننده رفاه واقعی مردم یا مشروعیت پایدار حکومت نیستند. جامعه افغانستان، به ویژه نسل جوان و تاجران، با آگاهی از شرایط واقعی، میداند که فشار پاکستان، مطالبه حقآبه ایران و محدودیتهای داخلی، همگی بخشی از یک چالش ژئوپلیتیکی و اقتصادی پیچیده هستند. تنها با شفافیت، برنامهریزی واقعی، سرمایهگذاری در زیرساخت و همکاری منطقهای میتوان اثرات منفی این سیاستها را کاهش داد و بار فشار را از دوش مردم برداشت.
در نهایت، هرگونه سیاست اقتصادی بدون تمرکز بر مردم و زیرساختهای واقعی، نه تنها استقلال اقتصادی را تضمین نمیکند، بلکه به بحران عمیق اجتماعی و اقتصادی میانجامد. افغانستان در قلب آسیا است، اما برای تبدیل شدن به پلی واقعی میان چین، آسیای میانه و جنوب، نیازمند مدیریت هوشمند، سرمایهگذاری واقعی و توجه به زندگی روزمره مردم است — نه فقط نمایش قدرت و مسیرهای تبلیغاتی.


Leave feedback about this