
انکار تا انزوا؛ چرا طالبان از شورای امنیت میترسند؟
واکنش ذبیحالله مجاهد به نشست شورای امنیت سازمان ملل، بیش از آنکه پاسخی فنی به نگرانیهای امنیتی باشد، تلاشی سیاسی برای انکار یک واقعیت تلخ است: افغانستانِ تحت اداره طالبان، هنوز در نگاه جهان امن نیست. وقتی نمایندگان امریکا، چین و پاکستان همزمان از تهدید داعش خراسان و حضور گروههای تروریستی سخن میگویند، دیگر نمیتوان این هشدارها را «تبلیغات منفی» یا «بیجا» خواند. این شکاف میان روایت طالبان و ارزیابی جامعه جهانی، افغانستان را بهسوی انزوا و بیاعتمادی بیشتر سوق میدهد.
اظهارات سخنگوی طالبان پس از نشست شورای امنیت، بیش از هر چیز نشاندهنده اضطراب سیاسی این گروه در برابر نهادهای بینالمللی است. ذبیحالله مجاهد میگوید «هیچ گروه خارجی یا خودسر در افغانستان وجود ندارد» و داعش در این کشور شکست خورده است؛ اما در همان حال، نماینده سازمان ملل هشدار میدهد که داعش خراسان همچنان تهدیدی جدی برای منطقه و فراتر از آن است. این دو روایت نهتنها با هم ناسازگارند، بلکه نشان میدهند طالبان هنوز در مرحله انکار بحران امنیتی بهسر میبرند، نه مدیریت آن. انکار، سادهترین ابزار سیاسی برای فرار از پاسخگویی است؛ اما در نظام بینالملل، انکار بدون شواهد معتبر، فقط بر عمق بیاعتمادی میافزاید.
نکته مهمتر این است که طالبان تلاش میکنند مسئولیت تهدید داعش را به کشورهای همسایه، بهویژه پاکستان، منتقل کنند. ذبیحالله مجاهد میگوید داعش در افغانستان شکست خورده و در کشورهای همسایه لانه کرده است. این ادعا، از نظر سیاسی قابل فهم است، اما از نظر امنیتی قانعکننده نیست. واقعیت این است که اگر داعش واقعاً در افغانستان مهار شده بود، چرا هنوز حملات مرگبار به اقلیتها، مراکز مذهبی و اهداف حساس ادامه دارد؟ چرا نهادهای استخباراتی منطقهای و بینالمللی همچنان افغانستان را بستر فعال داعش خراسان میدانند؟ پاسخ روشن است: طالبان توان مهار کامل این شبکه را ندارند یا درک روشنی از ماهیت پیچیده آن ندارند.
طالبان همچنین مدعیاند که نگرانیها به دلیل «نبود نماینده افغانستان در سازمان ملل» مطرح میشود. این ادعا در ظاهر درست، اما در باطن فریبنده است. مشکل اصلی نه نبود کرسی طالبان در شورای امنیت، بلکه نبود مشروعیت، شفافیت و اعتماد است. جامعه جهانی بارها به طالبان گفته که برای به رسمیت شناختهشدن، باید به تعهدات مشخص در زمینه حقوق بشر، مبارزه واقعی با تروریسم و ایجاد حکومت فراگیر عمل کنند. اما طالبان بهجای اصلاح ساختار، ترجیح دادهاند با زبان شکایت و مظلومنمایی سخن بگویند. این رویکرد، افغانستان را از گفتوگوی سازنده با جهان دورتر میکند و آن را در وضعیت تعلیق سیاسی نگه میدارد.
در این میان، موضع پاکستان نیز اهمیت ویژه دارد. نماینده پاکستان در شورای امنیت گفت که پس از بازگشت طالبان به قدرت، گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان و جداییطلبان بلوچ جان تازه گرفتهاند. این سخن، اگرچه با انگیزههای سیاسی اسلامآباد نیز آمیخته است، اما به یک واقعیت اشاره دارد: تغییر ساختار قدرت در کابل، معادلات امنیتی منطقه را بهشدت دگرگون کرده است. طالبان که خود سالها از حمایت و پشتیبانی پاکستان بهرهمند بودند، اکنون در موقعیتی قرار گرفتهاند که همان الگوهای ناامنساز، دامان حامیان پیشینشان را گرفته است. این تناقض تاریخی، امروز به بحران امنیتی منطقه تبدیل شده است.
انکار طالبان درباره حضور گروههای تروریستی خارجی، نهتنها مشکل را حل نمیکند، بلکه آن را پیچیدهتر میسازد. وقتی یک حکومت واقعیت تهدید را نپذیرد، قادر به طراحی سیاست مؤثر برای مقابله با آن نخواهد بود. مبارزه با داعش نیازمند همکاری استخباراتی، شفافیت اطلاعاتی و تعامل سازنده با جهان است، نه طرد نگرانیها و متهمسازی دیگران. طالبان اما راه دوم را انتخاب کردهاند: یعنی ایستادن در موضع دفاعی، بدون ارائه دادههای قابل راستیآزمایی.
پیامد این رویکرد برای مردم افغانستان سنگین است. هرچه فاصله طالبان با جامعه جهانی بیشتر شود، فشارهای سیاسی و اقتصادی بر کشور افزایش مییابد. افغانستان بهجای تبدیلشدن به یک شریک مسئول در امنیت منطقه، بهعنوان یک نقطه مبهم و پرریسک باقی میماند. در چنین شرایطی، نه سرمایهگذاری میآید، نه کمک پایدار شکل میگیرد و نه آیندهای قابل پیشبینی برای نسل جوان ترسیم میشود. امنیت فقط نبود جنگ نیست؛ امنیت یعنی اعتماد، شفافیت و تعامل سالم با جهان.
در نهایت، واکنش طالبان به نشست شورای امنیت، بیش از آنکه دفاع از واقعیت باشد، دفاع از یک تصویر ساختهشده است. تصویری که در آن افغانستان «کاملاً امن» است و هیچ تهدیدی وجود ندارد. اما جهان بر اساس تصویر تصمیم نمیگیرد؛ بر اساس داده، تجربه و واقعیت میسنجد. تا زمانی که طالبان از مرحله انکار عبور نکنند و وارد مرحله پذیرش مسئولیت نشوند، نه داعش مهار میشود و نه افغانستان از انزوای امنیتی بیرون خواهد آمد.



