
انکار تروریزم؛ سیاست دفاعی طالبان یا تاکتیک فرار؟
سید حسن موسوی
رویارویی لفظی طالبان با شورای امنیت سازمان ملل، صرفاً یک جدال دیپلماتیک نیست؛ این برخورد نشانه یک بحران عمیقتر در سیاست خارجی و امنیتی افغانستانِ تحت کنترول طالبان است. وقتی سخنگوی طالبان حضور گروههای تروریستی خارجی را «بهکلی» رد میکند، در واقع نه تنها ارزیابیهای سازمان ملل، بلکه نگرانیهای همسایگان و حتی متحدان نسبی خود را نیز نادیده میگیرد. این انکار مطلق، بیشتر به یک استراتژی دفاعی سیاسی شباهت دارد تا یک موضع مبتنی بر دادههای میدانی.
طالبان پس از بازگشت به قدرت، یک هدف کلان را دنبال کردهاند: القای تصویر «افغانستان امن و باثبات» برای کسب مشروعیت بینالمللی. در این چارچوب، هر گزارشی که از فعالیت داعش خراسان، القاعده یا دیگر شبکههای تندرو سخن بگوید، تهدیدی مستقیم به این روایت است. به همین دلیل، طالبان بهجای ورود به گفتوگوی شفاف و فنی درباره تهدیدها، معمولاً راه انکار، تقلیل یا فرافکنی را انتخاب میکنند؛ یا میگویند داعش در همسایگان لانه دارد، یا اینکه کشورهای دیگر از نبود نماینده طالبان سوءاستفاده میکنند.
اما پرسش اساسی اینجاست: اگر افغانستان واقعاً «امن کامل» است، چرا این همه کشور در شورای امنیت از تهدید داعش خراسان ابراز نگرانی میکنند؟ چین، پاکستان و امریکا – سه بازیگر با منافع و زاویههای کاملاً متفاوت – وقتی در یک نقطه به اجماع نسبی میرسند، معمولاً پشت آن شواهد و دادههای جدی وجود دارد. طالبان با نادیده گرفتن این اجماع، عملاً خود را در برابر یک جبهه گسترده از بیاعتمادی قرار میدهند.
نکته مهمتر، استفاده ابزاری طالبان از «نبود نمایندگی در سازمان ملل» است. درست است که طالبان هنوز کرسی رسمی افغانستان را در اختیار ندارند، اما این وضعیت نتیجه مستقیم سیاستهای خودشان است: از انحصار قدرت گرفته تا حذف زنان از آموزش و کار، و محدود کردن آزادیهای مدنی. وقتی ساختار حاکمیت از سوی جامعه جهانی به رسمیت شناخته نمیشود، طبیعی است که در نشستهای رسمی جایگاهی نداشته باشد. تبدیل این واقعیت به بهانهای برای رد نگرانیهای امنیتی، بیشتر شبیه فرار رو به جلو است.
از سوی دیگر، ادعای طالبان مبنی بر اینکه داعش در افغانستان «شکست خورده»، نیازمند تعریف دقیق است. بله، ممکن است داعش خراسان به شکل کلاسیکِ دولتگونهای که در عراق و سوریه دیدیم، در افغانستان وجود نداشته باشد، اما تهدید این گروه امروز بیشتر بهصورت شبکهای، پراکنده و فرامرزی است. همین ساختار سیال است که آن را خطرناکتر میسازد. حملات هدفمند، جذب نیرو در مناطق محروم، و استفاده از شکافهای اجتماعی و اقتصادی، همه نشان میدهد داعش خراسان هنوز ظرفیت عملیاتی دارد.
در این میان، تناقض بزرگتر زمانی آشکار میشود که طالبان از یکسو پاکستان را به پناه دادن به داعش متهم میکنند، و از سوی دیگر، پاکستان طالبان را متهم به پناه دادن به تحریک طالبان پاکستان و جداییطلبان بلوچ میسازد. این بازی اتهامزنی متقابل، در واقع پرده از یک واقعیت تلخ برمیدارد: مرزهای افغانستان و پاکستان هنوز به میدان رقابت نیابتی و ناامنی مزمن تبدیل شده است. طالبان اگر واقعاً به دنبال ثبات منطقهای هستند، باید بهجای شعار، وارد مکانیسمهای شفاف همکاری امنیتی شوند.
زاویه پنهان ماجرا این است که طالبان با انکار تهدید تروریزم، عملاً فرصت اصلاح را از خود میگیرند. هیچ نظامی با گفتن «مشکل وجود ندارد» نمیتواند با مشکل مقابله کند. پذیرش تهدید، نخستین گام برای مهار آن است. اما طالبان میترسند که هر اعترافی به وجود گروههای تروریستی خارجی، بهانهای تازه برای فشارهای سیاسی، تحریمها و انزوای بیشتر شود. به همین دلیل، سیاست «انکار همهچیز» را برگزیدهاند؛ سیاستی که شاید در کوتاهمدت از نظر تبلیغاتی کار کند، اما در بلندمدت به ضرر امنیت افغانستان تمام میشود.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند صداقت سیاسی است. اگر طالبان واقعاً میخواهند بهعنوان یک حکومت مسئول در منطقه شناخته شوند، باید از مرحله شعار عبور کرده و وارد فاز پاسخگویی شوند: پاسخ به مردم افغانستان، به همسایگان و به جامعه جهانی. انکار تروریزم شاید صدای انتقاد را برای مدتی خاموش کند، اما واقعیتهای میدانی را تغییر نمیدهد. در سیاست، حقیقت دیر یا زود راه خود را باز میکند؛ پرسش این است که طالبان میخواهند پیشاپیش با آن روبهرو شوند یا در نهایت، به اجبار؟



