طالبان میان هراس از آسمان و بازی در زمین قدرت‌ها

کتاب «اسرار استخباراتی طالبان» آندری سرنکو را باید فراتر از یک افشاگری ساده دید. این اثر، اگر حتی بخشی از ادعاهایش دقیق باشد، نشان می‌دهد که طالبان پس از سه سال حاکمیت، نه به یک نظام باثبات، بلکه به ساختاری مضطرب و چندچهره تبدیل شده‌اند؛ ساختاری که از یک‌سو خود را «پیروز جنگ» می‌داند و از سوی دیگر، تا این حد نگران حمله هوایی، نفوذ اطلاعاتی و فروپاشی درونی است که به فکر «گنبد آهنین قندهار» می‌افتد.

ایده ساخت سیستم دفاع هوایی مشابه اسرائیل، بیش از آن‌که یک برنامه فنی باشد، نشانه روان‌شناسی امنیتی طالبان است: ترس از آسمان. طالبان در گذشته دشمن پهپادها و هواپیماهای امریکایی بودند؛ امروز همان کابوس، این بار در قالب پروازهای ناشناس، رهبران‌شان را در قندهار به وحشت انداخته است. این ترس، طالبان را از یک گروه شورشی به یک حکومت تدافعی بدل کرده؛ حکومتی که به‌جای تمرکز بر رفاه مردم، در پی ساخت سپر برای رهبر خود است.

اما زاویه پنهان ماجرا در جای دیگری است: انتخاب چین برای آموزش پدافند هوایی. طالبان می‌دانند که امریکا و غرب به آن‌ها اعتماد ندارند، روسیه محتاط است و ایران نیز رابطه‌ای پیچیده با این گروه دارد. چین اما با منطق سرد منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک عمل می‌کند. بیجینگ افغانستان را نه از زاویه حقوق بشر، بلکه از دریچه امنیت سین‌کیانگ و پروژه‌های منطقه‌ای می‌بیند. طالبان نیز این را خوب فهمیده‌اند و به همین دلیل، به سمت چین خم شده‌اند؛ نه از سر دوستی، بلکه از سر نیاز.

ادعای همکاری محرمانه طالبان با سیا، اگر درست باشد، یک تناقض بزرگ را آشکار می‌کند: طالبان که سال‌ها امریکا را «اشغال‌گر» می‌نامیدند، حالا در سطح استخباراتی با همان دشمن دیروز تعامل دارند. این نشان می‌دهد که ایدیولوژی برای طالبان در نهایت قربانی بقا می‌شود. آن‌ها حاضرند با هر قدرتی معامله کنند، به شرطی که جایگاه‌شان حفظ شود. این همان نقطه‌ای است که طالبان را از یک جنبش ایدیولوژیک به یک بازیگر صرفاً قدرت‌محور تبدیل می‌کند.

دعوت طالبان از امریکا برای بازدید از بگرام نیز در همین چارچوب قابل فهم است. طالبان می‌خواهند هم ترامپ را آرام کنند، هم چین را در تردید نگه دارند، و هم روسیه را بازی بدهند. بگرام برای طالبان فقط یک پایگاه نظامی نیست؛ یک کارت ژئوپلیتیک است. کارتی که می‌توان با آن هم به واشنگتن پیام داد، هم به بیجینگ چشمک زد و هم مسکو را در حالت انتظار نگه داشت.

اما خطر اصلی در این میان متوجه مردم افغانستان است. وقتی طالبان چنین انرژی و منابعی را صرف حفاظت از رهبر خود، بازی با قدرت‌ها و مهندسی امنیتی در سطح بالا می‌کنند، طبیعی است که مسائل اساسی‌تر به حاشیه رانده شود: فقر، بیکاری، آموزش، صحت، آزادی‌ها. طالبان امنیت را فقط در قالب «حفاظت از امارت» تعریف می‌کنند، نه در قالب امنیت انسانی.

هشدار سرنکو درباره حضور گروه‌های جهادی کوچک و بازگشت جنگجویان خارجی به افغانستان نیز زنگ خطر جدی است. طالبان ممکن است امروز ادعا کنند همه چیز تحت کنترول است، اما تجربه تاریخ افغانستان نشان داده که هرگاه این کشور به پناهگاه نیروهای فراملیتی تبدیل شده، دیر یا زود بهای آن را مردم عادی پرداخته‌اند؛ با تحریم، انزوا، جنگ و فقر.

در نهایت، کتاب سرنکو یک پیام روشن دارد: طالبان به‌رغم ظاهر مطمئن‌شان، در درون دچار هراس و بی‌ثباتی‌اند. آن‌ها میان آسمانِ پر از تهدید و زمینِ پر از رقابت قدرت‌ها گرفتار شده‌اند. پرسش این است که آیا طالبان حاضرند به‌جای بازی استخباراتی و ساخت گنبد آهنین برای رهبر خود، یک سقف امن برای زندگی مردم افغانستان بسازند؟ اگر پاسخ منفی باشد، تاریخ یک بار دیگر نشان خواهد داد که هیچ امارتی با ترس و پنهان‌کاری پایدار نمی‌ماند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button