
قطع کمکها، گرسنگی و مرگ؛ افغانستان در معرض بحرانی بیسابقه
گزارش نیویورک تایمز درباره وضعیت افغانستان پس از کاهش چشمگیر کمکهای خارجی، به ویژه از سوی امریکا، یک هشدار جدی است: این کشور در حال تجربه یکی از شدیدترین بحرانهای انسانی در دهههای اخیر است. احیای بحران سوءتغذیه، افزایش گرسنگی و تعطیلی مراکز صحی، تنها پیامدهای مستقیم این سیاست نیستند، بلکه نمایانگر یک زنجیره مشکلساز است که اقتصاد، سلامت و سبد خانوادههای افغان را در هم تنیده است.
وقتی کمکهای خارجی نقش مهمی در حفظ شبکههای اساسی بهداشتی و غذای میلیونها نفر ایفا میکردند، ناگهان کاهش این کمکها معادل با قطع شریانهای حیاتی شده است. گذشت زمان بهوضوح نشان میدهد که افغانستان نه تنها از نظر اقتصادی ضعیف شده، بلکه ظرفیت نظام بهداشتی داخلی نیز به شدت آسیب دیده است. تعطیلی نزدیک به ۴۵۰ مرکز صحی، به معنی از دست رفتن مراقبتهای اولیه، درمان بیماریها و خدمات تغذیهای است؛ خدماتی که پیش از این به خانوادههای محروم کمک میکرد تا حداقل زنده بمانند.
در این میان، کودکان بیش از همه آسیب دیدهاند. گزارشهای سازمانهای بینالمللی نشان میدهند که سطح سوءتغذیه حاد در کودکان به بالاترین حد در ۲۵ سال گذشته رسیده و میلیونها کودک افغان اکنون در آستانه مرگ قرار دارند. این آمار بهویژه وقتی تکاندهندهتر میشود که بدانیم سوءتغذیه نه تنها جان کودک را تهدید میکند، بلکه اثرات بلندمدت بر رشد جسمی و ذهنی نسل آینده دارد.
نکته دیگری که این بحران را پیچیدهتر میکند، بازگشت اجباری میلیونها مهاجر افغان از کشورهای همسایه است؛ افرادی که اکنون به جامعهای بازمیگردند که منابع حیاتی آن بهطرز بیسابقهای کاهش یافته است. تقلیل کمکها در زمانی که فشارهای جمعیتی و نیازهای اساسی افزایش یافته، فضای ناامنی اقتصادی و اجتماعی را تشدید کرده و خانوادهها را در معرض انتخابهای غیرانسانی، مانند فروش داراییهای اندک، فروش اعضای بدن یا ازدواجهای زودهنگام کودکان قرار داده است.
واقعیت غیرقابل انکار این است که بحران افغانستان ریشه در چند عامل دارد: کاهش کمکهای بینالمللی، ضعف ساختارهای داخلیِ خدمات اجتماعی و مداخلات محدودکننده طالبان در کمکرسانی. وقتی نهادهای امدادی نمیتوانند آزادانه کار کنند، یا مجبور به ترک کشور میشوند، ظرفیت مدیریت بحران کاهش مییابد. این وضعیت نه فقط یک «پیامد» بلکه یک بحران ساختاری است که برای بهبود آن نیاز به رویکردی همهجانبه است.
از سوی دیگر، جامعه جهانی باید مسئولیتپذیری بیشتری در قبال پیامدهای کاهش کمکها داشته باشد. بر اساس گزارشهای اخیر، کاهش بودجه خارجی میتواند منجر به افزایش مرگ و میر در سراسر جهان شود. در منطقهای مانند افغانستان که پیش از این نیز آسیبپذیری بالایی داشت، قطع کمکها به معنای تنزل سطح خدمات حتی در موارد حیاتی مانند واکسنها، خدمات بهداشتی مادر و کودک و غذا است.
بسته شدن سیاستهای کمکرسانی نه تنها بر زندگی افراد تأثیر میگذارد، بلکه آینده کشور را نیز در معرض خطر قرار میدهد. نسلی که امروز از سوءتغذیه رنج میبرد، فردا با چالشهای ذهنی، سلامتی و ضعف جسمی روبهرو خواهد شد. این چرخه خرابی باید شکسته شود، پیش از آنکه فاجعهای انسانی به فاجعهای تاریخی تبدیل شود.
افغانستان امروز نیازمند حمایتهای واقعی، نه فقط وعدههای دیپلماتیک است؛ نیازمند راهحلهایی است که مردم را در اولویت قرار دهد، نه ایدئولوژی یا سیاستهای قدرتهای بزرگ. مرگ و گرسنگی پیامد سیاستهایی است که در اتاقهای دربسته گرفته میشوند، اما اثراتشان روزانه بر زندگی میلیونها افغان سنگینی میکند.



