
از متحد تا دشمن: چرا پاکستان به طالبان افغانستان حمله کرد؟
برای دههها، پاکستان نزدیکترین حامی طالبان افغانستان بود.
نویسنده: سنا خان
منبع: مدرن دیپلماسی
۲۷ فبروری ۲۰۲۶ مطابق ۸ حوت ۱۴۰۴
ترجمه: سمیر بیات
——————————————
برای دههها، پاکستان نزدیکترین پشتیبان طالبان افغانستان به شمار میرفت. اسلامآباد در اوایل دهه ۱۹۹۰ به طالبان کمک کرد تا به قدرت برسند، با هدف دستیابی به «عمق استراتژیک» در رقابت خود با هند.
پاکستان در سال ۲۰۲۱ از بازگشت طالبان به قدرت استقبال کرد و عمران خان، نخستوزیر وقت، این رویداد را چنین توصیف نمود که افغانها «زنجیرهای بردگی را شکستهاند».
اما این اتحاد خیلی زود دچار شکاف شد. اسلامآباد دریافت که طالبان آنگونه که انتظار میرفت همکاری نمیکنند، بهویژه در مورد گروههای شورشی که خاک پاکستان را هدف قرار میدادند. درگیریهای مرزی، حملات شورشیان و آتشبسهای شکننده بارها تجارت، امنیت و زندگی غیرنظامیان را در امتداد این مرز ناهموار مختل کرده است.
-تشدید تنشها: از آتشبس تا «جنگ علنی»
تنشها از اواخر سال ۲۰۲۵ افزایش یافت، پس از درگیریهای خونین مرزی در ماه اکتوبر که دهها سرباز را کشت. آتشبسهایی که با میانجیگری ترکیه، قطر و عربستان سعودی برقرار شد، به طور موقت وضعیت را آرام ساخت، اما حملات همچنان ادامه یافت.
تشدید تازه زمانی رخ داد که پاکستان اعلام کرد «شواهد غیرقابل انکار» در دست دارد که نشان میدهد شبهنظامیان مستقر در افغانستان مسئول حملات اخیر و بمبگذاریهای انتحاری علیه نیروهای پاکستانی بودهاند.
حملات هوایی و زمینی مواضع طالبان، مراکز فرماندهی و انبارهای مهمات را در چندین منطقه هدف قرار داد. هر دو طرف از تلفات سنگین خبر دادند. وزیر دفاع پاکستان این وضعیت را «جنگ علنی» نامید.
-عامل اصلی: حملات شبهنظامیان مستقر در افغانستان
منابع امنیتی پاکستان چندین حمله اخیر را به شبهنظامیانی نسبت دادند که از خاک افغانستان فعالیت میکنند. این حملات شامل هفت رویداد از اواخر ۲۰۲۴ به این سو بوده است. مرگبارترین آنها حمله در ولسوالی باجور بود که ۱۱ نیروی امنیتی و دو غیرنظامی را کشت و مسئولیت آن را تحریک طالبان پاکستان بر عهده گرفت.
اسلامآباد استدلال میکند که بیعملی طالبان افغانستان باعث شده تحریک طالبان پاکستان و شورشیان بلوچ آزادانه فعالیت کنند، در حالی که کابل این اتهامات را رد میکند.
-طالبان پاکستانی چه کسانی هستند؟
تحریک طالبان پاکستان در سال ۲۰۰۷ به عنوان یک ائتلاف از گروههای شبهنظامی، عمدتاً در شمالغرب پاکستان، تشکیل شد.
این گروه حملاتی را بر بازارها، مساجد، میدانهای هوایی، پایگاههای نظامی و پاسگاههای پولیس انجام داده و گاهی مناطقی را در امتداد مرز افغانستان و حتی در داخل خاک پاکستان تصرف کرده است.
مشهورترین حمله آنها در سال ۲۰۱۲ بر دختر مکتب، ملاله یوسفزی، صورت گرفت که بعداً جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.
تحریک طالبان پاکستان در گذشته در کنار طالبان افغانستان علیه نیروهای تحت رهبری آمریکا در افغانستان جنگیده و از خاک پاکستان به عنوان پایگاه عملیاتی استفاده میکرد.
عملیاتهای نظامی پیشین پاکستان علیه این گروه، از جمله عملیات سال ۲۰۱۶، به طور موقت میزان خشونت را کاهش داد، اما تهدید را به طور کامل از میان نبرد.
-منافع متفاوت: پاکستان در برابر طالبان افغانستان
در گذشته، حمایت پاکستان از طالبان بر اساس منافع استراتژیک مشترک استوار بود. امروز اما این منافع از یکدیگر فاصله گرفتهاند:
دیدگاه پاکستان:
بیعملی طالبان در برابر تحریک طالبان پاکستان و شورشیان بلوچ، امنیت داخلی پاکستان را تهدید میکند. استفاده مداوم از خاک افغانستان به عنوان پناهگاه امن برای شبهنظامیان، توجیه اسلامآباد برای حملات نظامی را تقویت کرده است.
دیدگاه طالبان افغانستان:
طالبان افغانستان ادعا میکنند که پاکستان جنگجویان وابسته به گروه داعش را در خاک خود پناه میدهد؛ ادعایی که اسلامآباد آن را رد میکند.
-تحلیل
تشدید ناگهانی حملات پاکستان علیه طالبان افغانستان نمونه روشنی از تغییر شدید محاسبات استراتژیک در برابر تهدیدهای امنیتی است که مستقیماً ثبات داخلی را هدف میگیرد.
در گذشته، اسلامآباد طالبان را شریک خود میدانست؛ ابزاری برای حفظ نفوذ در افغانستان و موازنه در برابر هند. امروز اما این محاسبه وارونه شده است: طالبان اکنون به عنوان پشتیبان گروههایی دیده میشوند که به خاک پاکستان حمله میکنند و همان امنیت ملیای را تضعیف میسازند که پاکستان در پی حفاظت از آن بود.
از دیدگاه تحلیلی، این موضوع نه تنها به توانایی طالبان، بلکه به برداشت سیاسی نیز مربوط میشود. ناامیدی پاکستان تنها ناشی از تهدید تحریک طالبان پاکستان نیست، بلکه از ناتوانی یا بیمیلی طالبان افغانستان در مهار گروههای شورشی سرچشمه میگیرد. حتی اگر طالبان واقعاً توان مهار کامل این گروهها را نداشته باشند، اسلامآباد هر حمله را به عنوان نقض اعتماد تلقی میکند و این امر همسویی استراتژیک چندین دهه را فرسایش میدهد.
بُعد مهم دیگر، جغرافیا و جنگ نامتقارن است. با وجود برتری نظامی گسترده پاکستان ـ شامل ارتش بزرگتر، نیروی هوایی و توان هستهای ـ جغرافیای مناطق مرزی به سود نیروهای کوچک و چابک مانند طالبان است. تاریخ نشان داده است که برتری آتش همیشه به معنای حل سریع بحران در مناطق شورشی نیست و حملات هوایی پیدرپی ممکن است به جای مهار تنش، آن را تشدید کند.
این درگیری همچنین نشان میدهد که محاسبات امنیتی پاکستان بیش از پیش بر مسائل داخلی متمرکز شده است. در حالی که در گذشته سیاست افغانستان بر نفوذ منطقهای اولویت داشت، اکنون افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان، ثبات داخلی را به اولویت اصلی تبدیل کرده است. از این منظر، حملات اخیر اقدامی دفاعی برای نمایش قدرت و هشدار به طالبان است که دیگر پناهگاه امن برای شورشیان تحمل نخواهد شد.
در نهایت، پیامدهای منطقهای این درگیری نگرانکننده است. برخوردهای مکرر، غیرنظامیان را تهدید میکند، تجارت را مختل میسازد و میتواند ساختار شکننده حکومت طالبان را بیش از پیش بیثبات کند. میانجیگری کشورهای ثالث ممکن است به طور موقت تنشها را کاهش دهد، اما بدون سازوکارهای پایدار برای پاسخگویی دو طرف، چرخه خشونت احتمالاً ادامه خواهد یافت.
به طور خلاصه، حمله پاکستان بازتاب تلاقی راهبرد تاریخی، تهدیدهای امنیتی جدید و محدودیتهای عملی اتحادها است. این رویداد نشان میدهد که حتی شراکتهای دیرینه نیز زمانی شکننده میشوند که ضرورتهای امنیت داخلی با سیاست های منطقهای در تضاد قرار گیرند، و برتری نظامی متعارف الزاماً راهحل سریع برای درگیری های مرزی مبتنی بر جنگ نامتقارن فراهم نمیکند.



