
از سوئز تا هرمز: شباهتها در افراط قدرتهای امپراتوری
آیا بحران تنگه هرمز میتواند مانند بحران سوئز، آغاز افول قدرت جهانی آمریکا باشد؟
نوشته: جان کریکه
منبع: آسیا تایمز
۱۰ مارچ ۲۰۲۶ مطابق ۱۹ مارچ ۱۴۰۴
———————————
هفتاد سال پس از بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ که بریتانیا و فرانسه را تحقیر کرد، جهان اکنون شاهد صحنهای بسیار مشابه در یکی دیگر از مسیرهای استراتژیک دریایی است: تنگه هرمز.
در هر دو مورد، یک قدرت غربی برای حفظ کنترل بر یک مسیر حیاتی انرژی جهانی دست به اقدام نظامی زد؛ اما در نهایت با پیامدهای سیاسی و راهبردی دشوار روبهرو شد که کاهش جایگاه آن در نظام جهانی را سرعت بخشید.
-پیروزی نظامی، شکست سیاسی
در اکتوبر ۱۹۵۶، بریتانیا و فرانسه با همکاری اسرائیل عملیاتی را آغاز کردند تا پس از ملیسازی کانال سوئز توسط رئیسجمهور مصر، کنترول این آبراه را دوباره به دست آورند.
این کانال نزدیک به دو سوم واردات نفت اروپا را منتقل میکرد و برای اقتصاد اروپا حیاتی بود. نیروهای چترباز به سرعت مواضع کلیدی را تصرف کردند و نیروی هوایی مصر نابود شد. از نظر نظامی، عملیات موفق بود.
اما از نظر سیاسی یک فاجعه بود. آمریکا که از کنار گذاشته شدن در تصمیمگیریها خشمگین شده بود و نمیخواست در دوران جنگ سرد از اقدامات استعماری حمایت کند، فشار شدید مالی بر بریتانیا وارد کرد و تهدید نمود از حمایت از پوند بریتانیا خودداری خواهد کرد.
در نتیجه، بریتانیا و فرانسه با تحقیر عقبنشینی کردند. این بحران نشان داد که قدرت جهانی بریتانیا رو به افول است و بحران سوئز عملاً پایان امپراتوری بریتانیا را رقم زد.
یک طنز تلخ تاریخی نیز وجود دارد. تنها سه سال پیش، در ۱۹۵۳، بریتانیا و آمریکا در کودتایی علیه نخستوزیر منتخب ایران، محمد مصدق، نقش داشتند، زیرا او شرکت نفت ایران و انگلیس را ملی کرده بود.
آن مداخله اگرچه کنترل غرب بر نفت ایران را بازگرداند، اما بذر بیاعتمادی عمیقی در منطقه کاشت؛ بیاعتمادیای که امروز نیز در بحران هرمز دیده میشود.
-اختلالی بزرگتر از بحران سوئز
بحران کنونی از نظر ماهیت شبیه سوئز است، اما از نظر گستره حتی بزرگتر میباشد.
در ۲۸ فبروری ۲۰۲۶، حملات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه اهداف نظامی و هستهای ایران آغاز شد و در جریان آن، رهبر ایران کشته شد.
ایران در پاسخ، با موشکها و پهپادها پایگاههای آمریکا در منطقه خلیج را هدف قرار داد و به سرعت تردد نفتکشها در تنگه هرمز را مختل کرد.
بر اساس دادههای دریایی، ترافیک کشتیها در این تنگه بیش از ۷۰ تا ۹۰ درصد کاهش یافته است. در نتیجه، حدود ۲۰ درصد عرضه جهانی نفت مختل شده است؛ رقمی که بیش از دو برابر تأثیر بحران سوئز است.
قیمت نفت نیز به حدود ۱۰۰ دالر در هر بشکه رسیده و در برخی مقاطع حتی از ۱۱۹ دالر نیز فراتر رفته است.
-وابستگی شدید اقتصاد جهان
در بحران سوئز، جهان هنوز ظرفیت مازاد تولید نفت داشت؛ اما امروز چنین ظرفیتی تقریباً وجود ندارد. کشورهای عربی منطقه بخشی از این ظرفیت را دارند، اما صادرات آنها نیز به همان تنگه هرمز وابسته است.
بیشترین آسیب متوجه کشورهای آسیایی است:
• جاپان حدود سهچهارم نفت خود را از این مسیر وارد میکند.
• کوریای جنوبی نزدیک به ۶۰ درصد.
• هند حدود نیمی از نفت خود را از این مسیر تأمین میکند.
• چین، بزرگترین واردکننده انرژی جهان، حدود ۴۰ درصد نفت خود را از این مسیر دریافت میکند.
-پارادوکس قدرت آمریکا
امروز آمریکا با تناقضی مشابه بریتانیا در بحران سوئز روبرو است. با وجود آنکه به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت تبدیل شده، اما همچنان به شدت به بازار جهانی انرژی وابسته است. هر اختلالی در عرضه جهانی بلافاصله قیمت بنزین و تورم داخلی را افزایش میدهد.
در حوزه نظامی نیز آمریکا حدود ۱۹ پایگاه نظامی در منطقه خلیج دارد، از جمله پایگاه مهم در قطر که مقر فرماندهی مرکزی آمریکا است و بیش از ۱۰ هزار نیرو در آن مستقرند.
از دید ایران، این شبکه پایگاهها نوعی محاصره دائمی محسوب میشود؛ میراثی از مداخلات غرب در منطقه از کودتای ۱۹۵۳ تا جنگهای نفتکش در دهه ۱۹۸۰.
اما در درگیریهای اخیر، همین پایگاهها به هدفهای آسان برای موشکها و پهپادها تبدیل شدهاند.
-تغییر جهت کشورهای خلیج
کشورهای خلیج اکنون در وضعیتی دشوار قرار دارند. آنها میزبان نیروهای آمریکا هستند، اما در صورت تشدید جنگ، شهرهایشان در معرض حملات قرار میگیرد.
در اقدامی کمسابقه، برخی کشورهای خلیج اعلام کردهاند که اجازه استفاده از خاک خود برای حمله به ایران را نمیدهند.
همزمان این کشورها در حال گسترش روابط با شرق هستند. در سال ۲۰۲۳، گروه کشورهای بزرگ اقتصادی نوظهور (بریکس) گسترش یافت و کشورهایی مانند عربستان، امارات و ایران به آن پیوستند.
این اتحاد اقتصادی، تولیدکنندگان بزرگ انرژی را با مصرفکنندگان بزرگی مانند چین و هند پیوند میدهد.
-درس تاریخ
شباهت عمیق میان سالهای ۱۹۵۶ و ۲۰۲۶ در پیامدهای ناخواسته نهفته است. مداخلهای که برای نمایش قدرت انجام میشود، گاهی خود به عامل افول تبدیل میگردد.
از نظر نظامی، آمریکا ممکن است مانند بریتانیا در سوئز به موفقیت دست یابد. اما پیروزی نظامی همیشه به معنای پیروزی سیاسی نیست.
پس از بحران سوئز، ناصر نه تنها تضعیف نشد، بلکه قدرتمندتر شد و امپراتوریهای اروپایی عملاً پایان یافتند.
امروز نیز ایران استدلال میکند که امنیت تنگه هرمز باید از طریق توافق جمعی منطقهای تأمین شود، نه از طریق حضور یکجانبه قدرتهای خارجی.



