قتل کودک e1757620904769

امنیت شعاری، جنایت واقعی؛ هلمند در خون یک کودک

آدم‌ربایی و قتل در هلمند؛ وقتی «امنیت» طالبان فقط یک شعار است
نویسنده: سید حسن موسوی

طالبان از نخستین روزهای بازگشت به قدرت، امنیت را بزرگ‌ترین دستاورد خود معرفی کردند. در سخنرانی‌ها و رسانه‌های وابسته به آن‌ها، تصویری از افغانستانی بدون جنایت، بدون دزدی و بدون آدم‌ربایی به نمایش گذاشته می‌شود؛ اما واقعیت‌های تلخ هر روز در گوشه‌وکنار کشور، این ادعا را به سخره می‌گیرد. تازه‌ترین نمونه آن، اختطاف و قتل پسر یک تاجر در هلمند است؛ پسری که تنها نه روز پس از ربوده‌شدن، جسدش در چاهی پیدا شد.

آدم‌ربایان از پدر این کودک ۱۵۰ هزار دالر خواسته بودند، اما چون توان پرداخت وجود نداشت، بی‌رحمانه جان او را گرفتند. انتشار ویدیویی از این کودک، که در آن با صدای لرزان از پدرش می‌خواهد پول بپردازد تا زنده بماند، قلب جامعه را شکست و یک بار دیگر این پرسش را زنده کرد: امنیتی که طالبان مدام از آن سخن می‌گویند، کجاست؟

واقعیت این است که طالبان امنیت را نه با ساختارهای قانونی و پاسخ‌گو، بلکه با سرکوب و زور تعریف کرده‌اند. آن‌ها ایست‌های بازرسی، تفتیش خانه‌به‌خانه و بازداشت‌های خودسرانه را به‌عنوان «حفظ نظم» تبلیغ می‌کنند؛ اما در برابر جرایم سازمان‌یافته، اختطاف، قتل و دزدی، یا ناتوان‌اند یا خود بخشی از مشکل محسوب می‌شوند. فساد در صفوف طالبان، حضور فرماندهان محلی که روابط شخصی و قبیله‌ای را بر قانون ترجیح می‌دهند، و نبود نهادهای قضایی مستقل، زمینه‌ای ساخته است که مجرمان با آسودگی عمل کنند و شهروندان هیچ نهادی برای دادخواهی نیابند.

قتل این کودک تنها یک تراژدی فردی نیست، بلکه نمادی از وضعیت عمومی کشور است. مردمی که هر روز با ناامنی اقتصادی، فقر و بیکاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند، اکنون حتی از امنیت جان و فرزندانشان نیز مطمئن نیستند. تاجرانی که طالبان آن‌ها را منبع درآمد مالیاتی می‌دانند، خود و خانواده‌هایشان هدف اصلی باندهای اختطاف شده‌اند. در چنین شرایطی، اعتماد اجتماعی به صفر نزدیک می‌شود و شهروندان به این نتیجه می‌رسند که طالبان نه توانایی حفاظت دارند و نه اراده‌ای برای برقراری عدالت.

این وضعیت تنها به از دست‌رفتن جان انسان‌ها ختم نمی‌شود؛ پیامدهای بلندمدت آن برای جامعه و اقتصاد افغانستان فاجعه‌بار است. هرچه ترس و بی‌اعتمادی گسترده‌تر شود، سرمایه‌ها از کشور فرار می‌کنند، فعالیت‌های اقتصادی محدودتر می‌شود و چرخه فقر و ناامنی عمیق‌تر می‌گردد. وقتی مردم می‌بینند که طالبان به‌جای مبارزه با جرایم واقعی، انرژی خود را صرف طول ریش، نوع پوشش و اجبار به چادری می‌کنند، طبیعی است که حکومت را شریک جرم بدانند، نه حافظ امنیت.

قتل پسر تاجر هلمندی تنها یک مثال است، اما در حقیقت، آینه‌ای از چهره امروز افغانستان است: کشوری که در آن «امنیت» شعاری برای تبلیغات سیاسی طالبان شده، در حالی که مردم در کوچه و بازار، مرگ، جنایت و ترس را نفس می‌کشند. پرسش اصلی این است که جامعه جهانی و خود افغان‌ها تا چه زمانی این فاصله میان شعار و واقعیت را نادیده خواهند گرفت؟

About خبرگزاری آگاه

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *