
آتش بر سازها؛ ادامه حذف فرهنگ در سایه سیاستهای سختگیرانه طالبان
ریاست امر به معروف طالبان در پروان اعلام کرده است که حدود ۵۰۰ آله موسیقی جمعآوریشده از نقاط مختلف این ولایت را به آتش کشیده است. همزمان، مسئولان مشابه در لغمان نیز از سوزاندن بیش از ۱۰۰ آله موسیقی خبر دادهاند.
بر اساس گزارش منتشرشده از سوی تلویزیون ملی افغانستان، محتسبان طالبان این ابزارها را طی یک سال گذشته از مرکز و ولسوالیهای پروان جمعآوری کرده بودند. به گفته مقامهای محلی، سازهایی چون هارمونیه، تبله، تنبک، دف، بلندگو و تجهیزات صوتی شامل اقلام از بینبردهشده بوده است.
عبدالمجیب حنفی، محتسب طالبان در پروان، گفته است که پیش از این نیز صدها آله موسیقی دیگر در این ولایت نابود شدهاند.
طالبان پس از بازگشت به قدرت در اسد ۱۴۰۰، تولید و شنیدن موسیقی را ممنوع اعلام کردند. در این مدت، گزارشهای متعددی از بازداشت شهروندان به اتهام اجرای موسیقی یا پخش آن منتشر شده است. همچنین به هتلها و تالارهای عروسی هشدار داده شده که از پخش موسیقی در مراسم جلوگیری کنند.
در کنار این محدودیتها، حذف دانشکده هنرهای زیبا از ساختار رسمی تحصیلات عالی نیز بخشی از سیاستهای فرهنگی تازه بوده است؛ تصمیمی که واکنشهای گستردهای در میان هنرمندان و فعالان فرهنگی برانگیخته است.
تحلیل آگاه
سوزاندن سازهای موسیقی، صرفاً نابودی چند ابزار چوبی و فلزی نیست؛ نشانهای از تقابل یک نگاه سختگیرانه با تنوع فرهنگی جامعهای است که موسیقی بخشی از هویت تاریخی آن بوده است. از محافل عروسی تا آیینهای سنتی، موسیقی در افغانستان تنها یک هنر نیست؛ زبان مشترک شادی و روایت جمعی مردم است.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که حذف اجباری جلوههای فرهنگی، نه به خاموشی کامل آن میانجامد و نه به انسجام اجتماعی. در عوض، فاصله میان حاکمیت و جامعه را عمیقتر میکند و بخشی از سرمایه انسانی کشور را به مهاجرت یا انزوا سوق میدهد.
در شرایطی که افغانستان با بحران اقتصادی، بیکاری و محدودیتهای گسترده اجتماعی روبهروست، تمرکز بر سرکوب هنر و فرهنگ، پرسشهای جدی درباره اولویتهای مدیریتی ایجاد میکند. جامعهای که امکان بروز هنر و خلاقیت از آن گرفته شود، با خطر فرسایش امید و گسست نسلی مواجه خواهد شد.
فرهنگ را نمیتوان با آتش خاموش کرد؛ تجربه تاریخی نشان میدهد که هنر، حتی در سختترین شرایط، راهی برای بقا پیدا میکند. پرسش اصلی این است که هزینه این تقابل فرهنگی را چه کسانی خواهند پرداخت: حاکمان یا مردمی که شادی و صداهایشان هر روز محدودتر میشود؟



