فراکینگ، خامنه‌ای را کشت این فقط کمی اغراق‌آمیز است.

دربارهٔ نویسنده: کیویکو تورو، ویراستار مشارکتی در Persuasion، بنیانگذار Caracas Chronicles، مدیر «Climate Repair» در Anthropocene Institute و نویسنده Substack One Percent Brighter است. او در توکیو زندگی می‌کند.

نویسنده: کیویکو تورو

۹ مارچ ۲۰۲۶ مطابق ۱۸ حوت ۱۴۰۴

ترجمه : سمیر بیات

——————————

طراحان نظامی آمریکایی در پنتاگون از سال ۱۹۷۹ تقریباً بی‌وقفه سناریوهای حمله به ایران را مورد بررسی و شبیه‌سازی قرار داده‌اند. یکی از دلایل اصلی که روسای جمهور پس از هم از آغاز حمله خودداری کردند، درک ترسناک این بود که جمهوری اسلامی ایران همیشه می‌تواند تنگه هرمز را ببندد — همان مسیر آبی باریک که روزانه حدود یک‌چهارم نفت جهان و یک‌پنجم گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور می‌کند. ایران همچنین می‌تواند سکوهای نفتی و تأسیسات گاز کشورهای همسایه خلیج را هدف قرار دهد. به عبارت دیگر، می‌توانست جریان بزرگی از انرژی جهانی را متوقف کرده و شوک انرژی ایجاد کند که پیامدهای آن هیچ‌کس به‌طور کامل پیش‌بینی نمی‌کرد.

استراتژیست‌های آمریکایی بسیار نگران نحوه بی‌ثبات کردن خاورمیانه توسط ایران بودند، اما امنیت انرژی نیز برایشان اهمیت داشت. همین یکی از دلایلی بود که هر رئیس‌جمهور از جیمی کارتر به بعد، نگاهی به گزینه جنگ ارائه‌شده توسط پنتاگون انداخت و گفت: «نه، کافی است.»

پس چه تغییری ایجاد شد؟ وسوسه‌کننده است که بگوییم پاسخ «مرد بالا» است، و البته این بخش مهمی از داستان است، اما مسئله فقط شخصیت‌ها نیست. اهمیت استراتژیک تنگه هرمز در محاسبات آمریکا نیز تغییر کرد، زیرا گروهی از متخصصان زمین‌شناسی که برای چند شرکت انرژی آمریکایی کار می‌کردند، راهی پیدا کردند تا با تزریق آب تحت فشار بالا به سازندهای شِیل، هیدروکربن‌های درون سنگ را آزاد کنند.

در فاصله‌ای بسیار کوتاه، بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۵، حفاری افقی و شکست هیدرولیک — همان «فراکینگ» — تولید انرژی آمریکا را تحت سلطه خود درآورد.

انقلاب شیل پیامدهای ژئوپولیتیک داشت که این هفته به‌طور چشمگیری قابل مشاهده شد. کم‌کم، فراکینگ قدرت تنگه هرمز بر استراتژی آمریکا را کاهش داد.

به ویژه گاز شیل معنای انرژی را برای اقتصاد آمریکا تغییر داد. در سال ۲۰۲۴، گاز طبیعی به بالاترین سهم خود در مصرف انرژی اولیه آمریکا رسید و ۳۶٪ را تشکیل داد، تقریباً هم‌سطح نفت با ۳۸٪. این تغییر بزرگی نسبت به دهه قبل بود، زمانی که گاز حدود یک‌چهارم و نفت ۴۰٪ مصرف انرژی را تشکیل می‌داد. فراکینگ گاز طبیعی، که قبلاً به آن کم‌توجهی می‌شد، را به منبع انرژی‌ای به‌اندازه نفت مهم تبدیل کرد.

گاز طبیعی به صورت جهانی معامله نمی‌شود. آن منطقه‌ای است، به شبکه‌های خطوط لوله و قراردادهای بلندمدت LNG قفل شده است، بنابراین شوک‌های قیمتی ناشی از جنگ‌های خارجی به سرعت و شدت نفت، قیمت‌ها را در جیب آمریکایی‌ها تغییر نمی‌دهد. وقتی قیمت نفت افزایش می‌یابد، رانندگان فوراً احساس می‌کنند. وقتی قیمت گاز در خاورمیانه بالا می‌رود، قیمت‌ها در آمریکا تقریباً تغییر نمی‌کند.

وقتی ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه حملات خود را آغاز کردند و رهبر عالی ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای، و ده‌ها مقام ارشد نظامی را کشتند، بر این اساس عمل کردند که شوک انرژی حاصل نامتقارن خواهد بود. آمریکایی‌ها متضرر خواهند شد، اما بقیه جهان ضربه شدیدی خواهند خورد.

تنها چین، ۳۷.۷٪ کل انرژی عبوری از تنگه هرمز را مصرف می‌کند، بیش از هر کشور دیگری با فاصله زیاد. هند با ۱۴.۷٪ دومین مقصد است، پس از آن کره جنوبی با ۱۲٪ و ژاپن با ۱۰.۹٪ قرار دارند. سهم آمریکا فقط ۲.۵٪ است.

اگر نگاهی به LNG داشته باشیم، چین، هند و کره جنوبی در سال ۲۰۲۴ بزرگ‌ترین مقصد LNG عبوری از تنگه هرمز بودند.

تمام این کشورها (و بسیاری دیگر که از کشورهای خلیج واردات دارند، مانند بنگلادش و تایلند) شاهد افزایش شدید هزینه انرژی خواهند بود. ارزهایشان تحت فشار قرار می‌گیرد، بانک‌های مرکزی مجبور به تصمیم‌گیری‌های سخت درباره دفاع از پول ملی یا حفظ ذخایر ارزی خواهند شد، و دولت‌ها مجبورند بدهی‌های بیشتری برای مقابله با اختلالات بگیرند.

اما آمریکا؟ چندان متضرر نمی‌شود. آمریکا خود به اندازه کافی گاز طبیعی تولید می‌کند و اکنون بزرگ‌ترین صادرکننده LNG در جهان است. قیمت‌ها افزایش خواهد یافت، بله، رانندگان شاکی خواهند شد، اما در سطح کلان، هرچه انرژی گران‌تر شود، برای آمریکا بهتر است.

به نظر می‌رسد این یکی از دلایلی باشد که دولت ترامپ حاضر به جنگ شد. یک دولت معمولی، شوک انرژی جهانی را به عنوان مشکل می‌دید زیرا متحدان و حتی دشمنانش را بی‌ثبات می‌کند. نقش کل آمریکا همیشه باید مراقبت از ثبات جهانی می‌بود.

اما از دید گروه فعلی، این‌ها حرف‌های جهانی‌گرایانه است. منطق بسیار ساده است: اگر همه متضرر شوند اما آمریکا کمتر از رقبا آسیب ببیند، آمریکا برنده است. برای ترامپ، تضعیف رقبا همه بازی است.

البته رقابتی که آمریکا نگران آن است، بنگلادش یا تایلند نیست، بلکه چین است. آیا این جنگ چین را فلج خواهد کرد؟ نه آن‌قدر که فکر می‌کنید، زیرا چین سال‌ها پیش این سناریو را پیش‌بینی کرده بود.

چینی‌ها برای دهه‌ها به چنین سناریویی فکر کرده‌اند. تنگه هرمز روی نقشه‌شان به همان باریکی است که در نقشه‌های آمریکا نشان داده می‌شود. اما برخلاف آمریکا، آن‌ها نمی‌توانستند با فراکینگ به استقلال انرژی برسند.

چین به جای آن، به منابعی روی آورد که کم ندارد: زغال‌سنگ. تا جولای ۲۰۲۵، ۱۱۹۵ نیروگاه زغال‌سنگ در چین فعال بودند، به‌اندازه تمام بقیه جهان. چین در حال ساخت نیروگاه‌های جدید با سرعت بالاست. نماینده اقلیم جو بایدن، جان کری، ساعت‌ها تلاش کرد تا برنامه‌گذاران چینی را متقاعد کند که این کار برنامه کاهش CO₂ آن‌ها را بی‌اثر می‌کند، اما آن‌ها گوش ندادند.

در عوض، چین صدها نیروگاه زغال‌سنگ ساخت: یک سیستم پشتیبان گسترده برای روزی که نفت و گاز قابل اعتماد نباشد. درست پیش از شروع جنگ، این نیروگاه‌ها فقط حدود ۵۰٪ فعالیت می‌کردند. در رقابت با انرژی‌های ارزان خورشیدی و بادی، بخش زیادی از آن‌ها با ضرر فعالیت می‌کردند.

اما این عمدی بود: آن‌ها را می‌توان به عنوان ذخیره استراتژیک انرژی در نظر گرفت، آماده برای روزی که قطر LNG ندهد، روسیه به دلیل ژئوپولیتیک قابل اعتماد نباشد و آمریکایی‌ها خیلی دور باشند تا اهمیت دهند.

-و آن روز فرا رسید.

با افزایش شدید قیمت LNG و کاهش عرضه، چین سیاست بیمه خود را فعال خواهد کرد و نیروگاه‌های زغال‌سنگ را روشن می‌کند.

اما زغال‌سنگ بسیار آلوده‌تر از LNG است. مصرف اضافی یک میلیارد تن زغال‌سنگ، حدود دو گیگاتن CO₂ اضافی در سال تولید می‌کند. برای درک بزرگی آن، آمریکا اکنون حدود ۴.۷ گیگاتن در سال تولید می‌کند. این خیلی زیاد است.

به همین دلیل، جنگ در ایران، در کنار بسیاری مسائل دیگر، فاجعه‌ای برای اقلیم است.

جالب است که انقلاب شیل آغاز شد تا آمریکا بتواند از زغال‌سنگ بسیار آلاینده به گاز طبیعی کمتر آلاینده برای تولید برق منتقل شود. اما کسی درباره این‌که این پیشرفت ممکن است کاملاً نابود شود، اگر شیل باعث شود آمریکا با ایران confront کند و چین مجبور شود نیروگاه‌های زغال‌سنگ خود را دوباره فعال کند، حرفی نزد.

این جنگ ممکن شد — قابل تصور شد — زیرا آمریکا دیگر مجبور نبود مثل بقیه جهان با پیامدهای اختلال انرژی زندگی کند. تنگه هرمز همیشه بزرگ‌ترین عامل بازدارنده ایران بود، اما بازدارندگی مستلزم این است که طرف مقابل به آسیبی که می‌توانی وارد کنی اهمیت دهد. وقتی آمریکا به استقلال انرژی رسید، اهمیت آن کمتر شد.

اثرات درجه اول جنگ واضح‌اند: روی صفحه شما منفجر می‌شوند. اما اثرات درجه دوم و سوم است که شما را می‌گیرد. اگر جنگ ایران باعث تسریع تغییرات اقلیمی و تقویت استراتژی زغال‌سنگ چین شود، ممکن است برای دلایلی به یاد آورده شود که این هفته هیچ‌کس روی آن حساب نکرده است.

————————-

دربارهٔ نویسنده:

کیویکو تورو، ویراستار مشارکتی در Persuasion، بنیانگذار Caracas Chronicles، مدیر «Climate Repair» در Anthropocene Institute و نویسنده Substack One Percent Brighter است. او در توکیو زندگی می‌کند.

مقالات مرتبط

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button